خدایا ..

خدایا ..
گریه کردم
برای او..
از ته دل !!!
اما ..
باورم نکرد !! تو باورم کن ..
خدایا ..
به او بگو میخواهمش ..
حتی اگر بودنش فقط ثانیه ای باشد ..
حتی باخاطراته بد که با او همه چیز خوب است
حتی اگر ندانسته بدی کردم به او بگو باز میخواهمش ..
مهم نیست که چه گذشت ..
مهم این است که من فقط با او شادم ..
بگو بماند !!
بخواه باشد !!
گذشته مهم نیست خدایا ..
میخواهمش ..
اگر تو بخواهی همه چیز حل میشود ..
همه چیز خدایااا بخواه ..
فقط بخواه ..
دیدگاه ها (۱)

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

وقتی طرفدارش بودی💚پارت ۲کنسرت شروع شد...خیلی هیجان زیادی داش...

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۱ | آقای اخمورینا هنوز به پیام آخر خیره بود...

Enemys Embrsce [ part 40]

وقتی استادت بود:P:5ویو کوک:که یک دفعه ایی دستشو گزاشت روی سر...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "38""ویو جئون آنجلینا"بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط