من را بگذارید به پایان برسد
من را بگذارید به پایان برسد
شاید لَت و پارَم به خیابان برسد
من را بگذارید، بمیرد به درک
اصلا برود ایدز بگیرد به درک
من شاهد نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم
حرفت همه جا هست چه باید بکنم
با این همه بن بست چه باید بکنم
آری، تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند
من عشق شدم، مرا نمی فهمیدند
در شهر خودم مرا نمی فهمیدند
این دغدغه را تاب نمی آوردند
گاهی همگی مسخره ام میکردند
بعد از تو به دنیای دلم خندیدند
مردم به سراپای دلم خندیدند...
شاید لَت و پارَم به خیابان برسد
من را بگذارید، بمیرد به درک
اصلا برود ایدز بگیرد به درک
من شاهد نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم
حرفت همه جا هست چه باید بکنم
با این همه بن بست چه باید بکنم
آری، تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند
من عشق شدم، مرا نمی فهمیدند
در شهر خودم مرا نمی فهمیدند
این دغدغه را تاب نمی آوردند
گاهی همگی مسخره ام میکردند
بعد از تو به دنیای دلم خندیدند
مردم به سراپای دلم خندیدند...
- ۳.۸k
- ۱۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط