تا بدانند سرنوشتش را

تا بدانند سرنوشتش را

در چه مایه

بر چه پایه باید نهاد

تصمیم گرفت خاطرات گذشته‌اش را بنگارد

و به خدمت سرنوشت سازانش بگمارد…

عجبا دید که در کلبهٔ نگون بختش

حتی برای نمونه

یک مداد هم ندارد

از انبار یک تاجر لوازم التحریر

شبانه، یک میلیون مداد به سرقت برد

و تمامی یک میلیون مداد را تراشید

چرا که می‌خواست خاطرات گذشته را

بلاوقفه، بنگارد…

چرا که نمی‌خواست خاطرات گذشته را

ناتمام، بگذارد…

غرق در دریای پرواز تفکراتی فاقد فرودگاه

با سرکشیدن جرعه شرابی از آه

آغاز به نوشتن کرد…

“خاطرات گذشته” اش در یک جمله پایان یافت

و آن جمله این بود

تمامی عمرم را، تراشیدن مدادها به هدر دادند…

و سرنوشت سازان….

سرنوشت او را

با مایه گرفتن از سرگذشت او

بر پایه “هدر” نهادند…

...
دیدگاه ها (۳)

تصمیم گرفت خاطرات گذشته‌اش را بنگارد و به خدمت سرنوشت سازانش...

تصمیم گرفت خاطرات گذشته‌اش را بنگاردو به خدمت سرنوشت سازانش ...

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 دری بسته بشه پنجره رو دریابیم😊

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 همه گیر دادنام الکی بود من فقط میخاستم ب...

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 باهام مدارا کن🥲

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 مهربون من

@aliahmadi2014 @aliahmadi2014_2_4

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۴۲. پر...

«دکترینِ حَدِ بهرام محمدی: مهندسیِ اراده و دعوتِ جهانی به تش...

🤗🤗🤗

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط