... خط با خون تو آغاز می شود
... خط با خون تو آغاز می شود
از آن زمان که تو ایستادی
دین راه افتاد
چون فرو افتادی
حق برخواست
تو شکستی
و راستی درست شد
و از روانه خون تو
بنیان ستم سست شد
ای قتیل
بعد از تو خوبی سرخ است
رد خونت
راهی که راست به خانه خدا می رود
ای باغ بینش
ستم، دشمنی زیباتر از تو ندارد
و مظلوم، یاوری آشناتر از تو
تو کلاس فشرده تاریخی....
علی موسوی گرمارودی
خدا جدا نکند...
خدا جدا نکند، از دلم، ولای تو را ز سینه ام نَبَرد شور نینوای تو را
به دردهای دل من امید درمان نیست خدا نصیب کند تربت شفای تو را
هراسِ روز قیامت کجا به دل دارد به دوش خویش کشد هرکسی لوای تو را
نشست بر لب من ذکر یا حسین، حسین کجا برون کنم از سر، دگر هوای تو را
چه لاله ها که نشاندیم در مسیر رهت ولی نشد که ببوسیم خاک پای تو را
اگرچه خانه دل ها مزار توست حسین کرامتی! که ببینیم کربلای تو را
مگر تو باز کنی عقده زبانِ مرا که باز هم بُسرایم ز غم، رثای تو را
وگرنه «آینه» را جز زبان حیرت نیست که واژه واژه دهد شرح ماجرای تو را
از آن زمان که تو ایستادی
دین راه افتاد
چون فرو افتادی
حق برخواست
تو شکستی
و راستی درست شد
و از روانه خون تو
بنیان ستم سست شد
ای قتیل
بعد از تو خوبی سرخ است
رد خونت
راهی که راست به خانه خدا می رود
ای باغ بینش
ستم، دشمنی زیباتر از تو ندارد
و مظلوم، یاوری آشناتر از تو
تو کلاس فشرده تاریخی....
علی موسوی گرمارودی
خدا جدا نکند...
خدا جدا نکند، از دلم، ولای تو را ز سینه ام نَبَرد شور نینوای تو را
به دردهای دل من امید درمان نیست خدا نصیب کند تربت شفای تو را
هراسِ روز قیامت کجا به دل دارد به دوش خویش کشد هرکسی لوای تو را
نشست بر لب من ذکر یا حسین، حسین کجا برون کنم از سر، دگر هوای تو را
چه لاله ها که نشاندیم در مسیر رهت ولی نشد که ببوسیم خاک پای تو را
اگرچه خانه دل ها مزار توست حسین کرامتی! که ببینیم کربلای تو را
مگر تو باز کنی عقده زبانِ مرا که باز هم بُسرایم ز غم، رثای تو را
وگرنه «آینه» را جز زبان حیرت نیست که واژه واژه دهد شرح ماجرای تو را
- ۱.۲k
- ۱۶ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط