عاشقی خسته ام از عشق جدایم نکنید
عاشقی خسته ام از عشق جدایم نکنید
جز همان عاشق دیوانه صدایم نکنید
سالها از اتش دل سوختم و ساختم
باز همسفر خاطره هایم نکنید
دل من با غم جانانه گره خورده دگر
ارزوی شب پیوند برایم نکنید
بگذارید بمیرم ز پریشانی خویش
تا دم مرگ ازین درد جدایم نکنید-
در سیه چال غم و درد به بندم بکشید
ولی از دامگه عشق رهایم نکنید
بخدا عشق گنه نیست عزیزان اخر
در میان همه انگشت نمایم نکنید...
طبیب "درد بی درمان" کدامست ؟
رفیق راه بی پایان کدامست ؟
اگر عقلست، پس دیوانگی چیست ؟!
و گر جانست، پس جانان کدامست ؟
جز همان عاشق دیوانه صدایم نکنید
سالها از اتش دل سوختم و ساختم
باز همسفر خاطره هایم نکنید
دل من با غم جانانه گره خورده دگر
ارزوی شب پیوند برایم نکنید
بگذارید بمیرم ز پریشانی خویش
تا دم مرگ ازین درد جدایم نکنید-
در سیه چال غم و درد به بندم بکشید
ولی از دامگه عشق رهایم نکنید
بخدا عشق گنه نیست عزیزان اخر
در میان همه انگشت نمایم نکنید...
طبیب "درد بی درمان" کدامست ؟
رفیق راه بی پایان کدامست ؟
اگر عقلست، پس دیوانگی چیست ؟!
و گر جانست، پس جانان کدامست ؟
- ۲.۷k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط