بیا بانو

بیا بانو
بیا دیگر توانم نیست

بیا و از هجوم دردهای ڪهنه ی سینه ،رهایم ڪن

دگر ببریده ام بانو
دگر این زخم تن هم خانه شد با غم

بیا از ریشه برڪن دردهایم را

بیا این ڪهنه درد عشق را از ریشه درمان و دوایم کن

تو خود دانسته این را
ڪه غمهای پریشانی شعر من
همه از کیست؟ همه از چیست!؟

تو این فهمیده ای ای عشق

ڪه این خسته به هر آنی ڪه فرمودی تورا لبیڪ پاسخ داده

بیا نورت بڪن فانوس راهم باز ،، صدایم کن!!

بیا و بودنت را حڪم کن بر ساحل دردم

بیا از انزوای سینه ام بیرون نمایانم و شادم ڪن

بیا کاین ڪهنه اندوه جدایی را نباشد پاسخی جز عشق
نباشد پاسخی جز مهر

بیا ای عشق ، بیا از غم جدایم کن!!
دیدگاه ها (۱۱)

🔻ای یادگار فاطمه که داغ دیده ایدر بستری ز غصّه و غم آرمیده ا...

دلم گرفتہ برایت... مگر نمے دانے !چرا برای‌ دلم یڪ غزل نمی‌خو...

با نگاهت نوشانده ایی شوکرانِ عشق را در جان خسته امو ریشه دوا...

شب قدری که هزار است به شبهای دگر در دلم نیست، به جز عشق تمنا...

سهم هر عاشق دلباخته‌ای سوختن است😭🥀با رفتن تو رخت عزا بر تن ش...

اصلا دگر تحمّل این غم نمی‌شودحتی مجال گریه فراهم نمی‌شودویرا...

شنیدم مصرعی شیوا که شیرین بود مضمونشمنم مجنون آن لیلا که صد ...

بے تو ، مهتاب شبے باز از آن ڪوچـہ گذشتم همـہ تن چشم شدم خیر...

‌ امشب در این سکوت تماشائیم بیا..یا لحظه ای به خلوت تنهائیم ...

‌ امشب در این سکوت تماشائیم بیا..یا لحظه ای به خلوت تنهائیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط