{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیال کن یک روز صبح از خواب بیدار میشوی

خیال کن یک روز صبح از خواب بیدار میشوی

و میبینی خانواده ات ترسیده اند و رنگ برویشان نیست و از آنها میپرسی: چه کسی مرده است؟؟
و میگویند: ای کاش کسی مرده بود. برو بیرون و ببین خورشید از کجا طلوع کرده است

سؤال؟ ؟
آیا تو برای آن روز آماده ای؟؟
گمان نکنم آماده باشی ، به عقلت مراجعه کن و رو راست باش، کمی فکر کن
فکر کن اگر این را منتشر کردی و یک جوان بدست تو توبه کرد و او نیز این را منتشر کرد اجرش به تو نیز میرسد.

تا کی ما غافل میمانیم؟؟
نماز بخوان قبل از اين كه نماز بر تو خوانده شود.

از جمله بي نمازان بودم... همه مرا نصيحت و خير خواهي ميكردند... پدر، برادر... توجهي به آن ها ونداشتم
روزي تلفن زنگ زد پيرمردي با صداي گريان مي گفت: وحيد؟ بله ... خالد وفات كرد ...
فرياد زدم خالد؟؟؟؟؟
ديروز با من بود
گفت امروز در مسجد جامع بر او نماز مي خوانيم...
گوشي را گذاشتم گريه كردم خالدچگونه ممكن است او هنوز جوان بود احساس كردم مرگ سوالم را به تمسخر مي گيرد... گريان وارد مسجد شدم اولين بارم بود كه بر ميت نماز ميخواندم
از خالد جستجو كردم
او را در پارچه ايي پيچيده شده بود
جلوي همه صف ها بود
بدون تحرك
با ديدن او فرياد زدم
مردم مرا نگاه ميكردند چهره ام را پوشاندم و سرم را پايين انداختم

پـــــدرم دست مرا گرفت و گوشه ايي برد و آهسته در گوشم گفت: نماز بخوان قبل از اين كه بر تو نماز بخوانند اين سخن آتش در جانم انداخت
راستي او بعد زنده شدن از مرگ چه مي خواهد، سيگار، دوستانش را، موسيقي ...
خود را در جاي او گمان كردم و روز قيامت را به ياد آوردميوم يكشف عن ساق و يدعون الي السجود فلا يستطيعون
به قبرستان رسيدم او را در قبر گذاشتيم با خود گفتم اگر از اعمال او بپرسند چه جواب ميدهد؟؟
بيست سي دي و نوار و موسيقي!!!
فيلم و عكس هايي كه درون گوشي موبايلش مخفي كرده است!!!!
غيبت هايي كه كرده است!!!!
شصت فيلم !!!
هـزاران نخ سيگار!!!!

به شدت گريه كردم

نه نمازي است كه شفاعت كند
و نه عملي كه نافع باشد

خالد را در قبر تنها گذاشتم و بر گشتم و او اينك صداي كفش هايم را مي شنيد

اي جوان نماز بخوان قبل از اين كه بر تو نماز خوانده شود....
دیدگاه ها (۷)

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🌿شهـید یوسف داور پناه🌿مادرشـهید میگفت: من مظلوم ترین مادر شه...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش پایانی)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

خیال کن یک روز صبح از خواب بیدار میشویو میبینی خانواده ات تر...

این پیام را یک دوست برای من فرستاده است حتما بخوانید دوستان_...

اگر بگویند فردا خواهی مرد، چه می‌کنی؟اگر ثروت و ساختمان‌های ...

‌ ❁ شهادت مــــــادر افسا...

فاطمیه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط