{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part : 7

part : 7
+ آممممممم ‌.... من
پشت کمرمو گرفت و کمکم کرد .. اما احساس میکردم بیشتر از همه درحال لمس کردن بدنمه ، سعی کردم سریع تر از پله ها پایین بیام که این کارش رو تموم کنه ... تا جایی که دستشو پایین و پایین تر آورد .
سریع به پایین پله ها رسیدم ، با لبخند لب زدم
+ ازتون ممنونم مستر ....
■ مستر بارل هستم ، عجیبه که شما اسمم رو فراموش کردید .
+ آها بله ، مستر بارل
ناگهان آنجلا به طرف ما اومد و بازوی مستر بارل رو گرفت . با لبخند خطاب به مستر لب زد
& راجع به چی صحبت میکردین ؟
■ مهم نیست ، فقط گفت و گوی دوستانه بود
& اوهوم خوبه ، خب دیگه بهتره که ما مرخص بشیم عزیزم ‌.
همونطور که بازوی مستر رو گرفته بود به سمت دیگه ای از مهمانی قدم برداشتند
نفس عمیقی کشیدم و به اطراف نگاه کردم ، خانم ناشناس به سمت من قدم برداشت ‌و در گوشم آروم زمزمه کرد
@ به سختی خراب کاریتو جمع کردم ، حواست باشه که دوباره مهمونی رو به هم نزنی . فکر فرار به سرت نزنه چون در پشتی رو قفل کردم !
به سمت صدایی که موزیک پخش شد برگشتم . یه مرد تقریبا مسن روی صحنه ایستاده بود و یه میکروفون خیلی قدیمی رو توی دستش گرفته بود با صدای خسته و بی حوصله ، آهنگ میخوند و اکثر مهمونا هیچ توجهی بهش نمیکردن ، خانم ناشناس رفته بود و فقط من مونده بود ... تک و تنها ...
+ حوصلم سر رفت ، چه خواب پر هیجان و در عین حال کسل کننده ای !
خانم ناشناس مشغول صحبت با مهمونا و آنجلا خیلی محکم مستر بارل رو چسبیده بود
+ وقتشه شیرین کاری کنم ! مهمونی باید هیجان داشته باشه ... اونم به دست من ، مرلین رابینسون
خواننده آهنگ رو تموم کرد و از روی صحنه پایین اومد
به سمتش دویدم و میکروفون رو از توی دستش گرفتم و همونطور که به سمت صحنه میرفتم ، به پیرمرد لبخند زدم
+ معذرت میخوام اما نیازش دارم قول میدم زود پسش بدم
گروه موسیقی کم کم در حال جمع کردن وسایلشون بودن اما وقتی منو روی صحنه دیدن دوباره خودشونو آماده کردن
صدامو صاف کردم و لب زدم
+ خانم ها و آقایون
نگاه های خیره روی من حرکت میکرد ...
درسته که همه اینا فقط یه خوابه ، اما بالاخره استرس آوره ، جرئتمو جمع کردم و ادامه دادم
دیدگاه ها (۱۱)

7۰ لایک و ۱۲۰ کام و ۲۵ نشرpart : 8+ امشب به افتخاره خانم ناش...

part : 9پاورچین پاورچین از در فاصله گرفتم و در اتاق اولی رو ...

part : 6اما ناگهان در باز شددختری با لباس باز و آرایش غلیظ ب...

اسلاید اول و دوم مرلین ... هر کدومو خواستین تصور کنینسومی خا...

part : 12دیوید به من نگاه کرد و با نگرانی گفت÷ هی .... ببینم...

part : 52chapter : 2من و ویلی کنار هم نشستیم و سه خانم رو به...

تک پارتی✨صدای موزیک کل سالن رو پر کرده بود و نورهای صحنه مدا...

my love part 138

part : 10÷ روز بخیر بانوی من ... بفرمایید داخلدر کالسکه رو ب...

کامنت بزار تا جایی که میتونی

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_9ویو میرااما درست وقتی خو...

۷۰ لایک و ۱۲۰ کام و ۲۰ نشرpart : 5@ معذرت میخوام ، باید برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط