( زندگی جدید) پارت ۳
( زندگی جدید) پارت ۳
از زبان لینا
رفیتم به یکی از خفن ترین پاساژ های دنیا که تو کره هست توی پاساژ شیک تر از بیرونش بود من و جینا جلو تر از تهیونگ و جیمین میرفتیم و اونا عقب بودن جینا از یه لباس خوشش اومد با هم رفتیم داخل مغازه تا جینا پرو کنه و منم رفتم تا نگاهی به لباس دیگه بندازم تا منم از یه لباس خوشم اومد رفتم پیش جینا لباسو نشونش دادم
جینا : وای خیلی قشنگه بیا پرو کن یه نظر دارم بچه ها
همه : چه نظر ؟
جینا : شما پسرا رو مبل بشینین و هر لباسی که ما پرو میکنیم نظر بدین از لباس
جیمین : من موافقم تهیونگ
تهیونگ : منم همین طور
از زبان جینا
لباس اول تهیونگ گفت خیلی بازه لباس اول لینا جیمین گفت خیلی بی رنگه و همین جور ادامه دادان تا یه لباس هم به نظر جیمین خوب بود هم نظر تهیونگ من و لینا روی هم ۶ تا لباس برداشتیم و رفیتم تا مغازه دیگه رو ببینیم و چند تا کفش و کیف ست منو لینا خریدیم
لینا : داداش جیمین
جیمین : جانم
لینا : به نظرت من خیلی خرید کردم
جیمین : نه عزیزم
لینا : مرسی داداش دل خرج شودی
راوی
بعد چند ساعت زیر و رو کردن پاساژ و خرید لینا و جینا خسته شودن و کل خرید ها به دوش جیمین و تهیونگ بی چاره بود 😑
جیمین و تهیونگ : گشنمه خرید تموم نشود 😫
لینا و جینا : کم غر بزنین تموم شود
جیمین و تهیونگ : چه عجب
لینا : حالا بریم کافه یا رستوران
جیمین و تهیونگ : رستوران
جینا : ای شکمو ها باشه منم موافقم بریم رستوران
راوی
از پاساژ خارح شودن رفتن رستورانی که نزدیک پاساژ بود ساعت نزدیک ۶ بود رفتین و نشستن تو رستوران
گارسون اومد
گارسون : سلام به رستوران چینی خوش آمدید چی سفارش دارین ؟
تهیونگ : خیلی ممنونم بچه ها شما چی میخورین من کیمچی
جینا : من بولگوگی
لینا : من جاپچائه میخورم
جیمین : من کیمچی میخورم
گارسون : تا چند دقیقه غذای شما آماده هست
همه : مرسی
راوی
لینا گوشی رو نگاه کرد دید کلی پیامک اومده تعجب کرد دید کلی پیامک برداش اومده روی هم ۹ میلیون نگاه به جیمین کرد اینا چیه کار توعه گفتم چرا انقدر خرج کن شودی (با داد)
جینا: چی شوده؟
لینا: نگاه کنید جیمینا وقت برسیم خونه من با تو کار دارم
جیمین : غلت کردم ولی خوب خودت لباس خریدی
لینا : 😒 سکوت ( تو دلش ، راست میگه خودم خرید کردم )
گارسون : اینم از غذای شما امیدوارم خوشتون بیاد
راوی
همه شروع کردن به خوردن بعد چند ساعت تهیونگ گفت غذا به حساب من همه تشکر کردن و رفتیم بیرون
لینا : وقت خدا حافظی ممنونم تهیونگ
تهیونگ : خواهش میکنم
جینا : خوب خیلی امروز خوش گذشت خداحافظ جیمین بای لینا
جیمین : خدا حافظ
💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
خوب امید وارم تا این جا خوشتون از فیک اومده باشه دیگه شب بخیر تا فردا💞👋👋👋🌌💜🥰
از زبان لینا
رفیتم به یکی از خفن ترین پاساژ های دنیا که تو کره هست توی پاساژ شیک تر از بیرونش بود من و جینا جلو تر از تهیونگ و جیمین میرفتیم و اونا عقب بودن جینا از یه لباس خوشش اومد با هم رفتیم داخل مغازه تا جینا پرو کنه و منم رفتم تا نگاهی به لباس دیگه بندازم تا منم از یه لباس خوشم اومد رفتم پیش جینا لباسو نشونش دادم
جینا : وای خیلی قشنگه بیا پرو کن یه نظر دارم بچه ها
همه : چه نظر ؟
جینا : شما پسرا رو مبل بشینین و هر لباسی که ما پرو میکنیم نظر بدین از لباس
جیمین : من موافقم تهیونگ
تهیونگ : منم همین طور
از زبان جینا
لباس اول تهیونگ گفت خیلی بازه لباس اول لینا جیمین گفت خیلی بی رنگه و همین جور ادامه دادان تا یه لباس هم به نظر جیمین خوب بود هم نظر تهیونگ من و لینا روی هم ۶ تا لباس برداشتیم و رفیتم تا مغازه دیگه رو ببینیم و چند تا کفش و کیف ست منو لینا خریدیم
لینا : داداش جیمین
جیمین : جانم
لینا : به نظرت من خیلی خرید کردم
جیمین : نه عزیزم
لینا : مرسی داداش دل خرج شودی
راوی
بعد چند ساعت زیر و رو کردن پاساژ و خرید لینا و جینا خسته شودن و کل خرید ها به دوش جیمین و تهیونگ بی چاره بود 😑
جیمین و تهیونگ : گشنمه خرید تموم نشود 😫
لینا و جینا : کم غر بزنین تموم شود
جیمین و تهیونگ : چه عجب
لینا : حالا بریم کافه یا رستوران
جیمین و تهیونگ : رستوران
جینا : ای شکمو ها باشه منم موافقم بریم رستوران
راوی
از پاساژ خارح شودن رفتن رستورانی که نزدیک پاساژ بود ساعت نزدیک ۶ بود رفتین و نشستن تو رستوران
گارسون اومد
گارسون : سلام به رستوران چینی خوش آمدید چی سفارش دارین ؟
تهیونگ : خیلی ممنونم بچه ها شما چی میخورین من کیمچی
جینا : من بولگوگی
لینا : من جاپچائه میخورم
جیمین : من کیمچی میخورم
گارسون : تا چند دقیقه غذای شما آماده هست
همه : مرسی
راوی
لینا گوشی رو نگاه کرد دید کلی پیامک اومده تعجب کرد دید کلی پیامک برداش اومده روی هم ۹ میلیون نگاه به جیمین کرد اینا چیه کار توعه گفتم چرا انقدر خرج کن شودی (با داد)
جینا: چی شوده؟
لینا: نگاه کنید جیمینا وقت برسیم خونه من با تو کار دارم
جیمین : غلت کردم ولی خوب خودت لباس خریدی
لینا : 😒 سکوت ( تو دلش ، راست میگه خودم خرید کردم )
گارسون : اینم از غذای شما امیدوارم خوشتون بیاد
راوی
همه شروع کردن به خوردن بعد چند ساعت تهیونگ گفت غذا به حساب من همه تشکر کردن و رفتیم بیرون
لینا : وقت خدا حافظی ممنونم تهیونگ
تهیونگ : خواهش میکنم
جینا : خوب خیلی امروز خوش گذشت خداحافظ جیمین بای لینا
جیمین : خدا حافظ
💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
خوب امید وارم تا این جا خوشتون از فیک اومده باشه دیگه شب بخیر تا فردا💞👋👋👋🌌💜🥰
- ۸.۲k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط