​​مردی از عارف خواست که او را موعظه کند.

​​مردی از عارف خواست که او را موعظه کند.
عارف گفت: «مرنج و مرنجان!»
مرد گفت:«مرنجان را فهمیدم یعنی کسی را اذیت نکنم ولی «مرنج» یعنی چی؟ چه‌طور می‌توانم ناراحت نشوم!؟ مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده یا فحش داده ، چه‌طور نباید برنجم؟»
عارف پاسخ داد :« علاج آن است که خودت را کَسی ندانی
اگر خودت را کسی ندانستی دیگر نمی‌رنجی!
دیدگاه ها (۳)

‌ ‌‌‌‌‌‌‌🍁 ‌‌‌‌‌‌‌فردی از عارف خواست که او را موعظه کندعارف ...

از مرحوم حاج آقا مجتهدی نقل شد که میفرمودند: آقای آخوند از آ...

از #حاج آقا مجتهدی رحمة الله نقل شده:آقای آخوند از آقای #نخو...

مثل این بود که دوباره متولد شدم من در چه اضطرابی بودم و مادم...

مکالمه ی ذهنی چیست ؟؟فرض کن من به تلفن تو پاسخ نداده ام و ...

💠 در آستانه سالگرد شهادت شهید #سید_محمد_باقر_صدر👈 #شهیدصدر...

کودک اندلسی قسمت پنجم من مبهوت و حیران و هراسان بودم، فکر...

My_dear_criminal P8@نمیخواید برید پیشش؟-هان... آخه...باشه.....

همسری شجاع و جسور مي خواهيد یا ترسو و مظلوم؟ اکثر افراد دل‌ش...

#تست_روانشناسی_امشب...در اینجا پنج سوال وجود دارد که هر کدام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط