{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل این بود که دوباره متولد شدم من در چه اضطرابی بودم و م

مثل این بود که دوباره متولد شدم من در چه اضطرابی بودم و مادمازل در چه خیالی
سرکوفت و طعنه مادمازل ادامه داشت و که اگر عاشق بود بلاک نمیکرد تهدید نمی کرد چرا برای خودت ارزش قائل نشدی و ...که ناگهان انچه نباید بخواند را خواند و گفت
مرتضی تو مسلمونی ؟
تو انسانی ؟
تو شرفداری؟
تو‌غیرت داری ؟؟
انقدر خوشحال بودم که مادمازل بخاطر چیز دیگری از من ناراحت نیست و همه ناراحتیش در مورد مستی است که بلند خندیدم
از خنده من عصبانی شد و گفت
چرا میخندی
اینها حقیقت دارد؟
میدانی رابطه با زن شوهردار
کاسه گدایی استیل به دستت میدهد؟
من مذهبی نیستم و از اعتقادات شما سر در نمی آورم ولی گفتم پدربزرگم بسیار مذهبی بود. روزی که تصمیم‌گرفتم مستقل شوم و دنبال درآمد بودم گفت چند چیز باعث‌میشود ورشکسته شوی و به گدایی مبتلا شوی هم خودت رعایت کن و هم کسی که این خصوصیت ها را دارد را به شراکت قبول نکن
یادم نمی رود پدرم مخالف بود و پدربزرگم موافق
به پدرم گفت
چرا تعصب احمقانه داری
افتخار تمام جهانیان حضرت خدیجه است که الهی من فدایش شوم دختر بود و در میان ان‌همه گرگ در عرب جاهلی و سرمایه دارن بزرگ در ایران و روم که اقتصاد جهان دستشان بود تاجر بسیار موفقی بود
آناجان باید برود
گفتم ان چند خصوصیت را بفرمایید
گفت
از کسی که همسر دارد دوری کن فرارکن
با مردی که با زن شوهردار رابطه دارد سلام علیک هم نکن چه رسد به شراکت و معامله
نزول نگیر و باکسی که نزول میگیرد هم سلام و علیک نداشته باش
رضایت پدرومادرت را همیشه داشته باش و از کسی که پدرومادرش ازاو راضی نیستند فاصله بگیر
با ابروی کسی بازی نکن غیبت و خبرکشی نکن و باکسی که این خصوصیات را دارد حتی سلام و علیک هم نکن در اخر عهدکن درصدی از درامد خالصت را به نیابت امام زمان عج درراه خیر هزینه کنی من هم درصدی را پرداخت میکنم
به نیت انکه پدربزرگم گفت
بازهم می گویم اعتقادات شما را من ندارم ولی به پدربزرگم اعتقاد داشتم
باورکن تاحال نه کلاه سرم رفته نه ضرر کرده ام نه باخت داده ام
تو با این ادعا با زن شوهر دار ....
یعنی حقیقت دارد؟؟
گفتم
اناجان
فدات شم چرا ناراحت میشی
سرمایه هر کسی حرف هایی است که برای نگفتن دارد
همه را نمی توانم تعربف کنم
مستی آزاد است و شوهر ندارد
این مکالمه ناقص است قسمتی پاک شده
منوچه به زن شوهردار
منم سر سفره پدرومادر بزرگ شدم
حروم زاده بودن دست خود انسان نیست خروم لقمگی که دست خودمه
حروم لقمه نیستم‌که به زن شوهردار نگاه کنم مستی در حال طلاق و صف دادگاه بود که برای مشاوره زنگ زد البته
قبلن مطالبم را در اینستگرام خوانده بود دلنوشته ها و . اشنایی از انجا اغاز شد در حد لایک کردن بعد فهمید مشاوره می دهم تماس گرفت در مورد کار...
پایان ۴۹
دیدگاه ها (۲)

دروغ نمیگویمقبل از زندان در اینستگرام فعال بودمسرچ کن ببینمس...

تو از این همه زیبایی محروم خواهی شد قهقه ای مستانه زد و جام...

گفتم خانواده اش نمیتوانند این ننگ را تحمل کنندبالاترین عذاب ...

بلیطش را پاره کرد و برگشت ... در حیرت کامل بودم نمیتوانستم ...

Part9ویو می یون با صدای در زدن اتاقم از خواب پریدم رفتم به س...

دست گرمپارت 2و بعد لب ا. ت رو بوسیدا. ت مقاومت می‌کرد ولی کو...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط