بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر به یگانگی رَوی، تقسیم به دو نمی شوی. مشتّت و پراکنده نمی گردی. این جهان واحد است و واحد آن را اداره می کند.
این یگانگی که می گویم هم عرض نظریات دیگر نیست. بر فراز همهٔ آنهاست. در این یگانگی هیچگونه تضادی نیست. آن عین آرامش است. تضادها مربوط به دوگانگی هاست. در یگانگی عقیدهای وجود ندارد که بخواهد تضاد بیافریند. آنچه هست ایمان و یقین است. پذیرش و تسلیم است.
ای دوست، نجاتدهندهٔ واقعی فهم یگانگی و برخورداری عملی از آن است. سالک با سلوکش، با مراقبهاش، به یگانگی می رود. و آنگاه همه چیز را در یک کل واحد میبیند.از آن پس هیچ آمد و شدی او را دگرگون نمیکند. کم و زیادها او را به گمراهی و بدفهمی نمی کشانند. داشتنها و نداشتنها او را زمینگیر نمیکنند. عقاید و باورهای رنگارنگ او را به بازی نمیگیرند.
او با هیچکس و هیچچیز سر جنگ ندارد. سالک واصِل در صلح کل بسر میبرد. این یعنی مبارزهٔ سالک با نفسِ پر خواهشاش، با خودبزرگ بینیهایش، جز برای رسیدن به کیفیت صلح کل نبوده و نیست.
او اکنون در کیفیت یگانگی از درون آزاد شده است و کثرت بیرونی راهی جز تبعیت ندارد.
اصل : اگر اصل پیش تو باشد، فرع نیز پیش توست. و اصل، توحید، یعنی یک یگانگی پرستیِ همه جانبه است. تسلیم به یکی است. و از نشانه های بارز آن؛ یگانه بینی، یگانه اندیشی و یگانه گویی است. چون این توحید عملاً در آدمی شکوفا گردد، وجودش یکپارچه و واحد شده و متعاقب آن همه نعمات و برکات آسمانی و زمینی او را فرا خواهند گرفت و بی تردید در هر عالَمی که باشد، بهره مندش خواهند ساخت. اما چنانچه اصل در کار نباشد - یا فقط لفظاً باشد و خبری از تسلیم نباشد - مابقی هرچه باشد، جز بازی ذهن نخواهد بود و سالک را سودی نرسانَد. ای دوست، به یگانگی رفتن، تنها راه رستگاری است.
توحید را ببین : برخی توحید را می گویند، حرفش را می زنند و لساناً به آن اقرار می کنند. این توحید عوام است.
برخی توحید را می دانند و بر آن استدلال می کنند و این توحید اهل دانش است.
اما قلیلی اند که توحید را می بینند. توحید برای اینان یک حرف، یا یک استدلال نیست. جوهره حیات است.اصل هستی است. اینان در مقام مشاهده سکنا گزیده اند.جز یگانگی نمی بینند و جز به یگانگی نمیروند. اینان اند که شهادت شان به یگانگی، درست و تمام است. آن دو دیگر، یکی می گوید که خدا یکی است،و یکی می داند که خدا یکی است.اما آن سوم، شهادت می دهد که خدا یکی است. و شهادت پذیرفته نیست مگر آنکه مشاهده کرده باشد.
اگر به یگانگی رَوی، تقسیم به دو نمی شوی. مشتّت و پراکنده نمی گردی. این جهان واحد است و واحد آن را اداره می کند.
این یگانگی که می گویم هم عرض نظریات دیگر نیست. بر فراز همهٔ آنهاست. در این یگانگی هیچگونه تضادی نیست. آن عین آرامش است. تضادها مربوط به دوگانگی هاست. در یگانگی عقیدهای وجود ندارد که بخواهد تضاد بیافریند. آنچه هست ایمان و یقین است. پذیرش و تسلیم است.
ای دوست، نجاتدهندهٔ واقعی فهم یگانگی و برخورداری عملی از آن است. سالک با سلوکش، با مراقبهاش، به یگانگی می رود. و آنگاه همه چیز را در یک کل واحد میبیند.از آن پس هیچ آمد و شدی او را دگرگون نمیکند. کم و زیادها او را به گمراهی و بدفهمی نمی کشانند. داشتنها و نداشتنها او را زمینگیر نمیکنند. عقاید و باورهای رنگارنگ او را به بازی نمیگیرند.
او با هیچکس و هیچچیز سر جنگ ندارد. سالک واصِل در صلح کل بسر میبرد. این یعنی مبارزهٔ سالک با نفسِ پر خواهشاش، با خودبزرگ بینیهایش، جز برای رسیدن به کیفیت صلح کل نبوده و نیست.
او اکنون در کیفیت یگانگی از درون آزاد شده است و کثرت بیرونی راهی جز تبعیت ندارد.
اصل : اگر اصل پیش تو باشد، فرع نیز پیش توست. و اصل، توحید، یعنی یک یگانگی پرستیِ همه جانبه است. تسلیم به یکی است. و از نشانه های بارز آن؛ یگانه بینی، یگانه اندیشی و یگانه گویی است. چون این توحید عملاً در آدمی شکوفا گردد، وجودش یکپارچه و واحد شده و متعاقب آن همه نعمات و برکات آسمانی و زمینی او را فرا خواهند گرفت و بی تردید در هر عالَمی که باشد، بهره مندش خواهند ساخت. اما چنانچه اصل در کار نباشد - یا فقط لفظاً باشد و خبری از تسلیم نباشد - مابقی هرچه باشد، جز بازی ذهن نخواهد بود و سالک را سودی نرسانَد. ای دوست، به یگانگی رفتن، تنها راه رستگاری است.
توحید را ببین : برخی توحید را می گویند، حرفش را می زنند و لساناً به آن اقرار می کنند. این توحید عوام است.
برخی توحید را می دانند و بر آن استدلال می کنند و این توحید اهل دانش است.
اما قلیلی اند که توحید را می بینند. توحید برای اینان یک حرف، یا یک استدلال نیست. جوهره حیات است.اصل هستی است. اینان در مقام مشاهده سکنا گزیده اند.جز یگانگی نمی بینند و جز به یگانگی نمیروند. اینان اند که شهادت شان به یگانگی، درست و تمام است. آن دو دیگر، یکی می گوید که خدا یکی است،و یکی می داند که خدا یکی است.اما آن سوم، شهادت می دهد که خدا یکی است. و شهادت پذیرفته نیست مگر آنکه مشاهده کرده باشد.
- ۷۶
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط