{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذری

دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذری
با دلم گفت نگاهت : نگران می گذری

خبرت هست که دل از تو بریدم زین روی
دیده می بندی و چو بی خبران می گذری

گاه بشکفته چو گلهای چمن می آیی
روزی آشفته چو شوریده سران می گذری

ما نظر از تو گرفتیم چه رفته است تو را
که به ناز از بر صاحب نظران می گذری

بگذر از من که ندارم سر دیدار تو را
چه غمی دارم اگر با دگران می گذری

ای بسا ماه رخان را که در آغوش گرفت
خاک راهی که عروسانه بر آن میگذری

ناز مفروش و از این کوچه خرامان مگذر
که به خواری ز جهان گذران می گذری

تو هم ای یار چو آن قوم که در خاک شدند
روزی از کارگه کوزه گران می گذری؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

دیگر گره خورده وجودم با وجودشمحکم شده با ریشه هایم تار و پود...

زَهرِ دوری باعثِ شیرینیِ دیدارهاست؛آب را گرمای تابستان گُوار...

کاش میشد که تو را مثل طلا آب کنمبتراشم بدنت را اثری ناب ...

گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیستدر زندگی ام ، غیر زمستا...

دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذریبا دلم گفت نگاهت : نگران م...

دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذریبا دلم گفت نگاهت : نگران م...

دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذریبا دلم گفت نگاهت : نگران م...

دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذریبا دلم گفت نگاهت : نگران م...

دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذریبا دلم گفت نگاهت : نگران م...

.از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگرانرفتم از کوی تو لیکن عقب سرن...

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگرانرفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر،...

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگرانرفتم از کوی تو لیکن عقب سر ن...

یک قطره آب بود و با دریا شدیک ذره خاک و با زمین یکتا شدآمد ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط