{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذری

دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذری
با دلم گفت نگاهت : نگران می گذری
خبرت هست که دل از تو بریدم زین روی
دیده می بندی و چو بی خبران می گذری
گاه بشکفته چو گلهای چمن می آیی
روزی آشفته چو شوریده سران می گذری
ما نظر از تو گرفتیم چه رفته است تو را
که به ناز از بر صاحب نظران می گذری

بگذر از من که ندارم سر دیدار تو را
چه غمی دارم اگر با دگران می گذری

ای بسا ماه رخان را که در آغوش گرفت
خاک راهی که عروسانه بر آن میگذری
ناز مفروش و از این کوچه خرامان مگذر
که به خواری ز جهان گذران می گذری

تو هم ای یار چو آن قوم که در خاک شدند
روزی از کارگه کوزه گران می گذری
دیدگاه ها (۲)

ز بیماری نمیترسم تو باشی گر پرستارمخوشا آندم که در کوی تو من...

شبها که میگیرد دلم ،یاد تو را تن میکنمتنها به یاد بودنت ،احس...

بزن مطرب که امشب بی قرارم...هوای گریه داره حال زارم...بزن م...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی هوایت کنج پستوهای غم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط