{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب که بیاد رخ زیبای تو بودم

دیشب که بیاد رخ زیبای تو بودم
در وصف رخت یک غزل ناب سرودم

آماده شدم بهر نمازم که به ناگاه
یاد تو رسید و تو شدی بود و نبودم

هنگام اقامه لبت آمد به خیالم
یک بوسه از آن کنج لب لعل ربودم

هم رفت نماز از کف و هم مست نگشتم
از هر دو طرف بوسه ضرر بود نه سودم

بین دو نمازم غزلی فاصله افتاد
با چشم و لبت بود همه گفت و شنودم

در رکعت دوّم مثلاً سخت گرفتم
از چشم تو گفتم عوض ذکر سجودم

خون کرده دلم را غم چشمان سیاهت
بنگر که ببینی چه سیاه و چه کبودم

یک تیر ز مژگان بلند تو رها شد
صاف آمد و بنشست در اعماق وجودم

میترسم از آن روز که با غیر نشینی
تقصیر خودم نیست که اینگونه حسودم.
دیدگاه ها (۵)

خدا را در دلت احساس کن!به او توکل کن... وقدمهایت را محکم برد...

دلم میخواهد آرام صدایت کنم:«اللهم یا شاهد کل نجوی»و بگویم : ...

زندگی را گر توانستی به کامیک نفر شیرین کنی...یا توانستی زمین...

انسان های بزرگ ازخودشان توقع دارند و انسان های کوچک از دیگرا...

دیشب که بیاد رخ زیبای تو بودمدر وصف رخت یک غزل ناب سرودمآماد...

امروز که بیاد رخ زیبای تو بودمدر وصف رخت یک غزل ناب سرودمآما...

امروز که بیاد رخ زیبای تو بودمدر وصف رخت یک غزل ناب سرودمآما...

دیشب که بیاد رخ زیبای تو بودمدر وصف رخت یک غزل ناب سرودمآماد...

دیشب که بیاد رخ زیبای تو بودمدر وصف رخت یک غزل ناب سرودمآماد...

دیشب که به یاد رخ زیبای تو بودمدر وصف رخت یک غزل ناب سرودمآم...

دیشب که بیاد رخ زیبای تو بودمدر وصف رخت یک غزل ناب سرودمآماد...

تقدیم باعشق به محضر باسعادت جانانم🫂دیشب که بیاد رخ زیبای تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط