{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترك خنده كنان گفت كه چيست 

دخترك خنده كنان گفت كه چيست 
راز اين حلقه زر 
راز اين حلقه كه انگشت مرا 
اين چنين تنگ گرفته است به بر 
راز اين حلقه كه در چهره او 
اينهمه تابش و رخشندگي است 
مرد حيران شد و گفت 
حلقه خوشبختي است حلقه زندگي است 
همه گفتند : مبارك باشد 
دخترك گفت : دريغا كه مرا 
باز در معني آن شك باشد 
سالها رفت و شبي 
زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر 
ديد در نقش فروزنده او 
روزهايي كه به اميد وفاي شوهر 
به هدر رفته هدر 
زن پريشان شد و ناليد كه واي 
واي اين حلقه كه در چهره او 
باز هم تابش و رخشندگي است 
حلقه بردگي و بندگي است
دیدگاه ها (۱)

اي ستاره ها كه بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد ...

از تنگناي محبس تاريكي از منجلاب تيره اين دنيا بانگ پر از نيا...

كارون چو گيسوان پريشان دختري بر شانه هاي لخت زمين تاب مي خور...

کاش منتظرت نبودمتا دیگر به نیامدنت اهمیتی نمی دادمتا مثل در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط