نگاهم افتاد روی پیراهن افسر روسی. از تعجب خشکم زد😳. جلو ر

نگاهم افتاد روی پیراهن افسر روسی. از تعجب خشکم زد😳. جلو رفتم و دقیقتر نگاه کردم. به فارسی نوشته بود: « جانم فدای رهبر👌». مترجم را صدا کردم و گفتم :« بپرس منظورش از رهبر کیه؟» خودش جواب داد: « سید علی.»
چند دقیقه با هم صحبت کردیم. از حرفهایش فهمیدم دلیل این علاقه کسی نیست جز حاج قاسم سلیمانی.
حاجی چه کرده بود با اینها خودشان هم درست نمی دانستند. طرف مسیحی بود اما جانش در میرفت برای آقا.👌 #سلیمانی_عزیز #حاج_قاسم_سلیمانی #بریده_کتاب #شعر_و_ادبیات #شهدا
✅پاتوق کتاب شهیده زینب کمایی
@maghar98
دیدگاه ها (۱)

#خاطره✍کلام نافذ حاجی پوتین رو هم کشاند وسط میدان مبارزه با ...

🔺 زدیم بغل. وقت نماز بود. گفتم: «حاجی قبول باشه.»‌گفت: «خدا ...

آن روز تازه از تشییع جنازه چند شهید برگشته بودم 😭بچه ها را گ...

یک هفته مانده به روز تاریخی عزیمت امام به ایران اعلام شد که ...

خالد معتقد بود تک تک این شیعه ها به عقربی می مانند که خودشا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط