𓆩 پارت ۸۳ 𓆪 🖤

𓆩 پارت ۸۳ 𓆪 🖤

مرد با نگرانی به جیمین نگاه کرد.

ـ وقتش رسیده حقیقت رو بدونی، ات...

ات با عصبانیت گفت: ـ پس بگو!

مرد لب باز کرد، اما قبل از اینکه حرفی بزنه، صدای شکستن در بلند شد.

چند مرد مسلح وارد عمارت شدن.

جیمین دست ات رو گرفت و پشت خودش پناهش داد.

ـ سرت رو پایین نگه دار!

یکی از مردها فریاد زد: ـ دختر رو می‌خوایم! به بقیه کاری نداریم!

ات با ترس به جیمین نگاه کرد.

ـ منو برای چی می‌خوان؟!

جیمین جواب نداد. فقط دستش رو محکم‌تر گرفت.

مردی که ادعا می‌کرد پدر واقعیش هست، ناگهان اسلحه‌اش رو بیرون آورد و مقابل مهاجم‌ها ایستاد.

ـ تا وقتی من زنده‌ام، به دخترم دست نمی‌زنین!

ات با ناباوری نگاهش کرد.

درگیری کوتاهی اتفاق افتاد و جیمین موفق شد ات رو به اتاق کناری ببره.

ات جلوی در ایستاد.

ـ جیمین، دیگه نمی‌خوام فرار کنم! حقیقت رو بهم بگو!

جیمین چند لحظه سکوت کرد و بالاخره گفت:

ـ قاتل مادرت...

ات نفسش رو حبس کرد.

جیمین با صدایی که به‌سختی شنیده می‌شد، ادامه داد:

ـ پدر خودته... همون مردی که همین الان برای نجاتت ایستاد!

ات خشکش زد.

ـ چی...؟! 🖤
دیدگاه ها (۰)

مهمونی پارت ۶۲

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وپنجم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به یون خیره بود.ـ «...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

چند پارتی تهیونگ

پارت 49🌷 ویو آتهانا آروم نزدیکم شد و گفت:هانا:ـ آت، میشه یه ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۷جونگکوک دستش را از روی دستگیره ...

چندپارتی جونگ کوک

the lost leaves/رمان جیمین

تک پارتی نیکیجرم غیرقابل‌بخشش!نیکی روی مبل نشسته بود و با هی...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۲ — لو رفتی رها!جونگکوک از وقتی تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط