کاش که این سوخته دل حوصلـه می کرد
کاش که این سوخته دل حوصلـه می کرد
از سوزِ جدایــیِ تـــو کمتـــر گـلـــه می کرد
رفتی و فروریخـــتـم؛ ای کــاش کسی بود
امدادرسانــی پس از ایــن زلــزلــه می کرد
یاد آر دو چشمـی که چو گیسوی تو می دید
سلسال روان از خَــمِ آن سلســلــه می کرد
افسوس ندانست دلــت: زخـــــــم دلم را
شمشیر نمی کرد که این فاصـــله می کرد
کشتیِ نگاهت همه جا رفــت ؛ چه می شد
گاهی سفری هم سوی این اسکله می کرد
بیهــوده چه نالــیـــم؟ که دل بایـــد از آغاز
فکرِ گـــــذر از سختــــی این مرحله می کرد
از سوزِ جدایــیِ تـــو کمتـــر گـلـــه می کرد
رفتی و فروریخـــتـم؛ ای کــاش کسی بود
امدادرسانــی پس از ایــن زلــزلــه می کرد
یاد آر دو چشمـی که چو گیسوی تو می دید
سلسال روان از خَــمِ آن سلســلــه می کرد
افسوس ندانست دلــت: زخـــــــم دلم را
شمشیر نمی کرد که این فاصـــله می کرد
کشتیِ نگاهت همه جا رفــت ؛ چه می شد
گاهی سفری هم سوی این اسکله می کرد
بیهــوده چه نالــیـــم؟ که دل بایـــد از آغاز
فکرِ گـــــذر از سختــــی این مرحله می کرد
- ۲۲۹
- ۲۰ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط