رمان شروع پائیز در استانبول
#پارت۱
.مریم
وارد کلاس دانشگاه شدیم که یهو استاد همزمان با منو مینا و آرمینا و زهرا وارد کلاس شد
بعد استاد به من گفت بشینم پیشه یه پسره که تنها نشسته بود و ته کلاس بود اه متنفرم که پیش یه پسر بشینم که یه پسره دیگه هم گفت:
-وای اشکان پسر همه چی تموم شد(با خنده)
آهاااا پس اسمش اشکان بود
خود پسره هم گفت:
آره(با یه لبخند ژکوند)
اه چقدر مغرورن ولی با این حرفشون رفتم تویه یه فکر دیگه
.فلش بک به زمان ورود به دانشگاه.
زهرا:
-راستی بچه ها فهمیدین دوتا از پسر های خیلی کراش دانشگاه توی کلاس ما هستن؟
آرمینا:
وای خب چیکارکنیم؟(با یه حالت تیکه چون اون یه دوست پسر داره البته توی ایران😂😂)
منو مینا به هم دیگه یه نگاه خاصی کردیم (بعدا نقشه ی ما رو میفهمین)
زهرا:
-خب آخه منظورم اینکه که قراره دوتا مغرور با پیکمی های دورش رو تحمل کنیم
آرمینا:
اگه از اون لحاظ باشه آره خب
.برگشتن به زمان حال.
استاد:
-خب مینا جان شما هم پیشه این خانوم خوشگله(زهرا)بشین
و آرمینا جان شما هم اون ته کلاس بشین
(مینا و زهرا درحال خوشحالی)
همه نشستن و منم دیدیم که اشکان خره داره یه جور بدی نگاه میکنه بعد هم گفت:
-استاد حالا نمیشه امسال کسی پیشم نشینه؟
استاد:
حالا ایشون پیشتون می شینن دیگه اشکان جان
اشکان:
-اوفففففف استادددد
زهره ی مار گاو
محکم کیفم رو کوبیدم روی میز که یهو..
#رمان
#دخترونه
#دانشگاه
#رمان_نویس_شهر
#استانبول
#رفیق_فاب
#دوست_صمیمی
#عاشقانه
.مریم
وارد کلاس دانشگاه شدیم که یهو استاد همزمان با منو مینا و آرمینا و زهرا وارد کلاس شد
بعد استاد به من گفت بشینم پیشه یه پسره که تنها نشسته بود و ته کلاس بود اه متنفرم که پیش یه پسر بشینم که یه پسره دیگه هم گفت:
-وای اشکان پسر همه چی تموم شد(با خنده)
آهاااا پس اسمش اشکان بود
خود پسره هم گفت:
آره(با یه لبخند ژکوند)
اه چقدر مغرورن ولی با این حرفشون رفتم تویه یه فکر دیگه
.فلش بک به زمان ورود به دانشگاه.
زهرا:
-راستی بچه ها فهمیدین دوتا از پسر های خیلی کراش دانشگاه توی کلاس ما هستن؟
آرمینا:
وای خب چیکارکنیم؟(با یه حالت تیکه چون اون یه دوست پسر داره البته توی ایران😂😂)
منو مینا به هم دیگه یه نگاه خاصی کردیم (بعدا نقشه ی ما رو میفهمین)
زهرا:
-خب آخه منظورم اینکه که قراره دوتا مغرور با پیکمی های دورش رو تحمل کنیم
آرمینا:
اگه از اون لحاظ باشه آره خب
.برگشتن به زمان حال.
استاد:
-خب مینا جان شما هم پیشه این خانوم خوشگله(زهرا)بشین
و آرمینا جان شما هم اون ته کلاس بشین
(مینا و زهرا درحال خوشحالی)
همه نشستن و منم دیدیم که اشکان خره داره یه جور بدی نگاه میکنه بعد هم گفت:
-استاد حالا نمیشه امسال کسی پیشم نشینه؟
استاد:
حالا ایشون پیشتون می شینن دیگه اشکان جان
اشکان:
-اوفففففف استادددد
زهره ی مار گاو
محکم کیفم رو کوبیدم روی میز که یهو..
#رمان
#دخترونه
#دانشگاه
#رمان_نویس_شهر
#استانبول
#رفیق_فاب
#دوست_صمیمی
#عاشقانه
- ۳.۵k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط