{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنـــــــــام:

آنـــــــــام:
⭕به یاد سردار بی سر "شهید ماشااللّه رشیدی" فرمانده گردان حضرت سیدالشهدا {علیه السلام} لشگر ۴۱ ثاراللّه

شهادت= بهمن ۶۵ #شلمچه ، عملیات کربلای ۵ قطع سر و دست

مزار= طغرالجرد استان کرمان

❌پدرش می‌گفت:
آخرین باری که آمده بود #مرخصی خیلی حال عجیبی داشت نیمه شب با صدای ناله‌اش از خواب پریدم رفتم پشت در اتاقش سر گذاشته بود به سجده و بلند بلند گریه می‌کرد می گفت:
خدایا اگر شهادت را نصیبم کردی می‌خواهم مثل مولایم امام حسین{ع} سر نداشته باشم مثل حضرت عباس{ع} بی دست شهید شوم دعایش مستجاب شد و یک جا سر و دستش را داد.

📜بخشی از وصیتنامه شهید:

« خدایا دیگر نمی‌خواهم به شهرم برگردم دوستانم شهید شدند چگونه به صورت پدر و مادر آنها که شهید شدند نگاه کنم من فرمانده آنها بودم خدایا توفیق شهادت، نصیب من هم بفرما دنیای پر از ظلم و خیانت کنونی توان سکوت را از ما گرفته است و دیگر وجدان ما #جوانان شیعه مشاهده‌ی این همه نامردمی ها و خیانت‌ها را اجازه نمی‌دهد هرگز پایتان را از رهنمودهای امام بیرون نگذارید همه‌ی ما رفتنی هستیم پس چه بهتر که در راه خدا برویم من می‌روم تا ندای هل من ناصر ینصرنی رهبرم را در سرخی خون و گرمی شهادت بپذیرم »
دیدگاه ها (۰)

خدایا شهیدم کن خدایا ، شهدای مدافع حرم و سلامت و امنیت رفتند...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

🌷 شهید عباس اسمیه؛ سرباز جبهه حق و مدافع حریم اهل‌بیت(ع)شهید...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

بشارت از درگیری ایران و اسرائیل قبل از ظهور

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط