تقدیم به تو که میبینی koreajsjjsj

تقدیم به تو که میبینی koreajsjjsj

وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم ز دنیا بی خبر
دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگو ها بین ما آغاز شد

گفتمش ... گفتمش در عشق پابرجاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو ذورقوان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده

گفت ... گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوس میدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی میشود غم های من
با تو زیبا میشود فردای من

... عشق من از من گزشتی خوش گزر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخرین یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل نبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
* گر چه آب رفته باز آید به رود
ماهیه بیچاره اما مرده بود هه ... *
دیدگاه ها (۲۷)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

واي از آن شب زنده داري تا سحرواي از آن عمري كه با او شد به س...

وای از آن شب زنده داری تا سحروای از آن عمری که با او شد به س...

نیمه شب آواره و بی حس و حال  در سرم سودای جامی بی زبانپرسه ا...

نیمه شب آواره و بی حس و حال        در سرم سودای جامی بی زوال...

یاد تو .....نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی ...

نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ایی...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی ز...

نیمه شب ، آواره و بی حس حال در سرم سودای عشقی بی زو...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوالپرسه ایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط