موضوع انشاء:
موضوع انشاء:
نان حلال، نان حرام!
آقا تقى يك ماستبندى دارد.
او هميشه پولِ آبِ مغازه را سروقت میدهد تا آبى كه در شيرها ميريزد و ماست مى بندد حلال باشد.
او میگويد:آدم بايد يك لقمه نان حلال به زن و بچهاش بدهد تا فردا كه سرش را گذاشت روى زمين و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بيراه نباشد.
همسایه ى ما كارمند يك شركت است.
او ميگويد: تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع از ته دل راضی شده، از او رشوه نميگيرم.
آدم بايد دنبال نان حلال باشد.
ميگويد: من ارباب رجوع را مجبور ميكنم قسم بخورد كه راضي است و بعد رشوه ميگيرم!
مدیرمان يك غذاخورى دارد.
هميشه حواسش است كه غذاى خوبى به مردم بدهد.
او ميگويد: در غذاخورى ما از گوشت حيوانات پير استفاده نميشود و هر چه ذبح ميكنيم كره الاغ است كه گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب در می آيد. او حتماً چك ميكند كه كره الاغها سالم باشند وگرنه آنها را ذبح نميكند.
ميگويد: ارزش يك لقمه نان حلال از همهى پولهاى دنيا بيشتر است!!
آدم بايد حلال را حرام نكند.
ميگويد: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نميكند. پول حرام بی بركت است.
و اين حكايت برخى لقمه هاى حلال است...
نان حلال، نان حرام!
آقا تقى يك ماستبندى دارد.
او هميشه پولِ آبِ مغازه را سروقت میدهد تا آبى كه در شيرها ميريزد و ماست مى بندد حلال باشد.
او میگويد:آدم بايد يك لقمه نان حلال به زن و بچهاش بدهد تا فردا كه سرش را گذاشت روى زمين و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بيراه نباشد.
همسایه ى ما كارمند يك شركت است.
او ميگويد: تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع از ته دل راضی شده، از او رشوه نميگيرم.
آدم بايد دنبال نان حلال باشد.
ميگويد: من ارباب رجوع را مجبور ميكنم قسم بخورد كه راضي است و بعد رشوه ميگيرم!
مدیرمان يك غذاخورى دارد.
هميشه حواسش است كه غذاى خوبى به مردم بدهد.
او ميگويد: در غذاخورى ما از گوشت حيوانات پير استفاده نميشود و هر چه ذبح ميكنيم كره الاغ است كه گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب در می آيد. او حتماً چك ميكند كه كره الاغها سالم باشند وگرنه آنها را ذبح نميكند.
ميگويد: ارزش يك لقمه نان حلال از همهى پولهاى دنيا بيشتر است!!
آدم بايد حلال را حرام نكند.
ميگويد: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نميكند. پول حرام بی بركت است.
و اين حكايت برخى لقمه هاى حلال است...
- ۸۵۴
- ۱۰ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط