{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𓆩𐙚.. (the end ) دوپارتی درخواستی..𐙚𓆪

𓆩𐙚.. (the end ) دوپارتی درخواستی..𐙚𓆪

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[وقتی روت حساس بود]

پارت دوم | «بهش نگاه نکن»

تهیونگ با قدم‌های محکم به سمت مرد رفت.

مرد وقتی نزدیک شدنش را دید، با خونسردی روی صندلی جابه‌جا شد.

تهیونگ جلوی میز او ایستاد.

— مشکلت چیه؟

مرد با حالت مسخره‌ای گفت:

— چی؟

تهیونگ اخم‌هایش را در هم کشید.

— چند دقیقه‌ست داری به همسر من زل می‌زنی.

مرد پوزخند زد.

— خب نگاه کردم. مگه جرمه؟

تهیونگ یک قدم جلوتر رفت.

— وقتی نگاهت این شکلیه، آره.

مرد با بی‌شرمی دوباره سرش را سمت نیل چرخاند.

همین کافی بود.

تهیونگ یقه‌اش را گرفت و با عصبانیت از جایش بلندش کرد.

— گفتم بهش نگاه نکن!

نیل با دیدن صحنه از جا بلند شد.

— تهیونگ!

مرد شروع به بدوبیراه گفتن کرد و سعی کرد خودش را آزاد کند، اما تهیونگ دیگر به حرف‌هایش توجهی نمی‌کرد.

تمام چیزی که در ذهنش بود، همان نگاه‌های آزاردهنده‌ای بود که مرد به نیل کرده بود.

درگیری بالا گرفت.

تهیونگ چند ضربه به او زد و مرد روی زمین افتاد.

نیل با وحشت جیغ کشید.

— تهیونگ! بس کن!

اما تهیونگ هنوز خشمگین بود.

— تو حق نداری این‌طوری به زن من نگاه کنی!

مرد دوباره خواست بلند شود و چیزی بگوید، اما تهیونگ جلو رفت.

نیل با گریه از جایش بلند شد و با صدای لرزان گفت:

— ته... تو رو خدا بیا...

صدای نیل بالاخره تهیونگ را متوقف کرد.

چند ثانیه همان‌جا ایستاد.

نفس‌هایش سنگین بود.

بعد برگشت و نگاهش به نیل افتاد.

نیل کنار میز ایستاده بود، اشک‌هایش روی صورتش جاری بود و از ترس دست‌هایش می‌لرزید.

تهیونگ فوراً تمام خشمش را کنار گذاشت و به سمتش رفت.

— نیل...

اما نیل یک قدم عقب رفت.

— ترسیدم...

تهیونگ همان‌جا متوقف شد.

نگاهش نرم شد.

— عزیزم...

با فاصله‌ی کمی روبه‌رویش ایستاد.

— من اینجام. به من نگاه کن.

نیل با چشم‌های خیس نگاهش کرد.

تهیونگ آهسته گفت:

— جون من، گریه نکن.

نیل با هق‌هق گفت:

— چرا این‌قدر دعوا کردی...؟

تهیونگ نفس عمیقی کشید.

— چون اون طوری بهت نگاه می‌کرد که نباید.

بعد آرام دستش را جلو آورد.

— می‌تونم بغلت کنم؟

نیل چیزی نگفت، فقط خودش را جلو انداخت و در آغوشش پناه گرفت.

تهیونگ محکم بغلش کرد و دستش را پشت سرش گذاشت.

— ماه من... دیگه تموم شد.

نیل هنوز گریه می‌کرد.

تهیونگ پیشانی‌اش را بوسید.

— تو تمام زندگی منی. وقتی چیزی ناراحتت کنه، من نمی‌تونم بی‌تفاوت بمونم.

بعد با لحن جدی‌تری اضافه کرد:

— ولی نباید می‌ترسوندمت. ببخشید، عشقم.

نیل صورتش را روی سینه‌ی او پنهان کرد.

تهیونگ آرام موهایش را نوازش کرد.

— بیا بریم خونه. امشب فقط می‌خوام کنار خودم باشی.

اما در حالی که دستش را دور شانه‌های نیل نگه داشته بود، یک بار دیگر نگاه سردی به مرد انداخت.

خشمش هنوز تمام نشده بود.

فقط برای خاطر نیل داشت خودش را کنترل می‌کرد.

چون عشق برایش ارزش داشت:)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بچها این چند پارتی هارو همونطور که گفتم حمایت کنید مثلا همین پارت رو به ۳۰ لایک و ۲۲کامنت به بالا برسونید.
دیدگاه ها (۹)

𓆩𐙚..دوپارتی درخواستی..𐙚𓆪ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

جنگل نفرین شده پارت ۲۵

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁸تهیونگ چند ثانیه فقط به ...

RESPECT OR DIE : پارت هشتمصدای قدم‌هایش در راهروی تاریک می‌پ...

جنگل نفرین شده پارت ۵

جنگل نفرین شده پارت ۱۹

جنگل نفرین شده پارت ۲۱

جنگل نفرین شده پارت ۷

جنگل نفرین شده پارت ۲۷ ( فیلم هندی)

جنگل نفرین شده پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط