RESPECT OR DIE : پارت هشتم
RESPECT OR DIE : پارت هشتم
صدای قدمهایش در راهروی تاریک میپیچید...
طبقهی اول...
دوم...
و بالاخره سوم...
جلوی اتاق ۳۰۷ ایستاد...
دستش را روی دستگیره گذاشت...
اما قبل از اینکه در را باز کند، صدایی از پشت سرش آمد...
: ((خانم نیلا؟))
نیلا سریع برگشت...
مردی ناشناس چند قدم دورتر ایستاده بود...
— شما کی هستین؟
مرد جلوتر آمد....
: ((کسی که باید قبل از اینکه وارد اون اتاق بشین یه چیزی رو بهتون بگه))
نیلا با شک نگاهش کرد...
— چی؟
مرد لحظهای مکث کرد...
: ((رئیس بهتون دروغ گفته))
چشمان نیلا کمی گرد شد.
— دربارهی چی؟
مرد نگاهی به در اتاق ۳۰۷ انداخت...
: ((دربارهی برادرتون))
نیلا یک قدم جلو رفت..
— برادرم چه ربطی به جونگکوک داره؟
مرد چیزی نگفت...
فقط کنار رفت و راه را باز کرد...
: ((خودتون ازش بپرسین))
نیلا با تردید به در نگاه کرد...
دستگیره را پایین کشید...
در باز شد...
اما اتاق خالی بود...
فقط یک صندلی وسط اتاق قرار داشت...
و روی آن...
عکس برادرش...
نیلا آرام جلو رفت و عکس را برداشت...
پشت عکس یک جمله نوشته شده بود:
ادامه دارد...
صدای قدمهایش در راهروی تاریک میپیچید...
طبقهی اول...
دوم...
و بالاخره سوم...
جلوی اتاق ۳۰۷ ایستاد...
دستش را روی دستگیره گذاشت...
اما قبل از اینکه در را باز کند، صدایی از پشت سرش آمد...
: ((خانم نیلا؟))
نیلا سریع برگشت...
مردی ناشناس چند قدم دورتر ایستاده بود...
— شما کی هستین؟
مرد جلوتر آمد....
: ((کسی که باید قبل از اینکه وارد اون اتاق بشین یه چیزی رو بهتون بگه))
نیلا با شک نگاهش کرد...
— چی؟
مرد لحظهای مکث کرد...
: ((رئیس بهتون دروغ گفته))
چشمان نیلا کمی گرد شد.
— دربارهی چی؟
مرد نگاهی به در اتاق ۳۰۷ انداخت...
: ((دربارهی برادرتون))
نیلا یک قدم جلو رفت..
— برادرم چه ربطی به جونگکوک داره؟
مرد چیزی نگفت...
فقط کنار رفت و راه را باز کرد...
: ((خودتون ازش بپرسین))
نیلا با تردید به در نگاه کرد...
دستگیره را پایین کشید...
در باز شد...
اما اتاق خالی بود...
فقط یک صندلی وسط اتاق قرار داشت...
و روی آن...
عکس برادرش...
نیلا آرام جلو رفت و عکس را برداشت...
پشت عکس یک جمله نوشته شده بود:
ادامه دارد...
- ۱۶۶
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط