stolen
p4
•
پارت پایانی
•
•
ا/ت رو بردن پیش پزشک عمارت و باباش تا تقریبا وقتی که به ا/ت اطمینان بده که جاش امنه پیشش موند..
بیرون اتاق درمان همه منتظر بودن سکوت بینشون ساکن بود...
سانزو::...به نظرتون میتونه با این قضیه کنار بیاد؟
ران::فکر کنم بتونه ولی یکم طول میکشه
واکاسا::به نظرتون میتونه مادر دیگه ای رو قبول کنه
همه::نه
دوباره سکوت...
کاکوچو::خانما چه ترسناک شدن
ایزانا::کجاشو دیدی
سانزو::هیچ وقت نمیتونیم درکشون کنیم
ران::زن ها ادمای پیچیده ای هستن
کوکونوی::اره متخصص
بیسیم به صدا درمیاد
1::قربان فردی برای شما به اسم سانو مانجیرو 6 دست پیتزا اورده
ایزانا::شیش دست؟
سانزو::بگیریم؟
ران::اره اره
ریندو::احمقا ممکنه سم توش باشه
سانزو::اوو راستی حواسم نبود
واکاسا::شما هویت خودتونو فراموش میکنین؟
کاکوچو::ظاهرن بله
مانجیرو اومد از اتاق بیرون داشت به ساعتش نگاه میکرد
ایزانا::داداش میگن شیش دست پیتزا به اسم تو اوردن
مایکی::اره من سفارش دادم براتون
سانزو::جدی!؟
تاکئومی::میرم بگیرم!
سانزو::برو برو افرین
ران::دست خوش مرددد
ریندو::نایسس
مایکی::عجب اروم بگیرین..برین پایین بشینین و از پیتزا لذت ببرین
سانزو::تو چی؟
مایکی::با ا/ت میام
ایزانا::خوب خوبه!
کاکوچو::بزن بریم!
همه میرن پایین و باهم دیگه گپ میزنن همه خوشحال بودن ولی اسلحه ها اماده بود که اگر چیزی شد بتونن سریع اماده شن و کار رو جمع کنن
بعد مایکی اروم از اتاق همراه ا/ت بیرون اومد و پایین اومدن
ایزانا::ببینین کی اومدههه
سانزو::پرنسس بونتن!
همه خوشحالی کردن و ا/ت ذوق کرد و یکم خجالت کشید
مایکی::عهه دخترمو خجالت ندین، قربونت برم بچه
ا/ت::به بابام گفتن براتون پیتزا بگیره
ران::دمت گرمممم
واکاسا::بنازمممم
سانزو::اوووو!
مایکی و ا/ت هم رفتن پیش بقیه و نشستن پیششون و کلیی باهم خوش و بش کردن و بهشون خوش گذشت☆
•
پارت پایانی
•
•
ا/ت رو بردن پیش پزشک عمارت و باباش تا تقریبا وقتی که به ا/ت اطمینان بده که جاش امنه پیشش موند..
بیرون اتاق درمان همه منتظر بودن سکوت بینشون ساکن بود...
سانزو::...به نظرتون میتونه با این قضیه کنار بیاد؟
ران::فکر کنم بتونه ولی یکم طول میکشه
واکاسا::به نظرتون میتونه مادر دیگه ای رو قبول کنه
همه::نه
دوباره سکوت...
کاکوچو::خانما چه ترسناک شدن
ایزانا::کجاشو دیدی
سانزو::هیچ وقت نمیتونیم درکشون کنیم
ران::زن ها ادمای پیچیده ای هستن
کوکونوی::اره متخصص
بیسیم به صدا درمیاد
1::قربان فردی برای شما به اسم سانو مانجیرو 6 دست پیتزا اورده
ایزانا::شیش دست؟
سانزو::بگیریم؟
ران::اره اره
ریندو::احمقا ممکنه سم توش باشه
سانزو::اوو راستی حواسم نبود
واکاسا::شما هویت خودتونو فراموش میکنین؟
کاکوچو::ظاهرن بله
مانجیرو اومد از اتاق بیرون داشت به ساعتش نگاه میکرد
ایزانا::داداش میگن شیش دست پیتزا به اسم تو اوردن
مایکی::اره من سفارش دادم براتون
سانزو::جدی!؟
تاکئومی::میرم بگیرم!
سانزو::برو برو افرین
ران::دست خوش مرددد
ریندو::نایسس
مایکی::عجب اروم بگیرین..برین پایین بشینین و از پیتزا لذت ببرین
سانزو::تو چی؟
مایکی::با ا/ت میام
ایزانا::خوب خوبه!
کاکوچو::بزن بریم!
همه میرن پایین و باهم دیگه گپ میزنن همه خوشحال بودن ولی اسلحه ها اماده بود که اگر چیزی شد بتونن سریع اماده شن و کار رو جمع کنن
بعد مایکی اروم از اتاق همراه ا/ت بیرون اومد و پایین اومدن
ایزانا::ببینین کی اومدههه
سانزو::پرنسس بونتن!
همه خوشحالی کردن و ا/ت ذوق کرد و یکم خجالت کشید
مایکی::عهه دخترمو خجالت ندین، قربونت برم بچه
ا/ت::به بابام گفتن براتون پیتزا بگیره
ران::دمت گرمممم
واکاسا::بنازمممم
سانزو::اوووو!
مایکی و ا/ت هم رفتن پیش بقیه و نشستن پیششون و کلیی باهم خوش و بش کردن و بهشون خوش گذشت☆
- ۱۷.۵k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط