{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستهای تو چون چشمه یی به سوی من جاری شد

دستهای تو چون چشمه یی به سوی من جاری شد
و من تازه شدم من یقین کردم
یقین را چون عروسکی در آغوش گرفتم
و در گهواره ی سالهای نخستین به خواب رفتم،
در دامانت که گهواره ی رویاهایم بود.



#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۱)

هیچیسم:بیزارم از زبانزبان تلخزبان تنداز زبان دستوراز زبان کن...

شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوزتا زنده ام بس است همین شرمسا...

اگر از آسمان باران آزادی می باریدبعضی بردگان را میدیدم که با...

آغوش عشق در کنار مافیا .بلند شدم و همون مشت و تو فکش پیاده ک...

خاطرات ایمیلیا

کوک شوهر کینه ای Part75

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط