{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایا...

خدایا...
قصه ی وکالت را زیاد شنیده ام !
اما قصه ی وکیلی چون تو را نه ...
تو که وکیل باشی همه ی حق ها گرفتنی است ...
پرونده ای که تو وکیلش باشی قصه اش ستودنی است ...
از روزی که ایمان آوردم، تو وکیل منی و تنها پناهم ...
و تو در این عشق بازی ، پرده از رازی بزرگ برداشتی ، رازی که اسمش را می دانستم اما رسمش را ...
رازی بنام "توکل" ...
"توکل" قصه ای است که از روز ازل برایمان خواندی و گفتی در هر تاریکی و پیچ و خم دنیا و حتی درتمام لحظات روشنایی،
دستانت دردست من است ...
نگران نباش و به من اعتماد کن ...
"توکل"،" توکل" ...
و فهمیدم :
"حسبنا الله ونعم الوکیل"
دیدگاه ها (۱۰)

وقتی که خانه نیستمکلید را دم پله اولزیر همان گلدان سفال همیش...

باید یاد بگیری که فراموش کنی مثل زنی که توی عروسی معشوقش کل ...

بـــاور کن آن قدر ها هم سخت نیستفهمیدن اینکهبعضی ها می آیند ...

ﺻﺒﺮ ﮐﻦ...ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﺳﺎﻝﺻﺒﺮ ﮐﻦ..ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺻﺒﺮ ﮐﻦﺗﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺑﯽﮐﻪ ﺭﻧﺞ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط