این داستان واقعی میباشد...

این داستان واقعی میباشد...
پسری عاشق دختری بود،دختر همیشه به او جواب رد میداد.یه شب پسره تصمیم گرفت عشق خودشو ثابت کنه به دختره گفت یا مال من باش یا خودکشی میکنم دختره سر حرفش بود و باز هم جواب رد داد....
پسر بعد از شنیدن جواب منفی به خودش بنزین تزریق کرد و تا چند هفته به کما رفت.بعد از مدت ها به هوش اومد همون روز دختره رو بالای سرش دید که به ملاقاتش اومده بود...
دیگه عشق اون پسره به نفرت تبدیل شده بود.
چاقوی جراحی رو بر داشت تا دختره رو بکشه،تو راه رو بیمارستان‌ دنبال دختره میدوید تا آخر آخر سالن بیمارستان دختره رو گرفت...
آقا تا چاقو رو برد بالا که بزنه به قلب دختره یهو پسره بنزین تموم کرد حالا پمپ بنزین اون نزدیکیا نبود هیچی دیگه هیچکسم تو این گرونی بهمون بنزین نداد دختره خیلی شانس آورد...:-)
دیدگاه ها (۸)

سناریو قفل آبی

سانزو آروم رد خون رو دنبال کرد تا رسید به بدن پاره پاره شده....

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ» پارت۱٠+با ا.تت حرف نمیزنی؟؟🥺-هوم، خب اون بخاطر من...

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۲پرتش کردم سمت هیولا و رفتم س...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇22ویو هویج:بعد از اون روز، ات سعی کرد...

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p45درست...به سمت همون جایی که نینا پشت پر...

یک سگ زیادی ولگرد

پارت ۳که در همان لحظات .........& جیمین ؟× یوری ؟& هی جیمینی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط