{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ» پارت۱٠

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ» پارت۱٠
+با ا.تت حرف نمیزنی؟؟🥺
-هوم، خب اون بخاطر من، بخاطر من مرد و خب اون دختره مهربونی بود،خودشو بخاطرمن فدا کرد
+(توی دلش: هوم دختر بود💔💔💔💔) چجوری مرد؟ 🥺
-وقتی ۹سالم بو، اون ۷ساله بود، خانواده جفتمون مافیا بود. یه خانواده آمریکایی بهمون حمله کرده بود، و وقتی داشتن منو کتک میزدن اون اومد و با هر زحمتی بود منو از زیر کتکاشون بیرون اورد، ولی یکیشون چاقو در اورد و کرد توی پهلوش💔
+وای، خیلی متاسفم. ولی تو نباید خودتو مقصر بدونی
-نباید بدونم؟!! اون بخاطر من مرد
+نه سونی، اون بخاطر دوستش اومد جلو، هیچکدومتون نمیدونستین که اونا چاقو دارن(سر سونگمینو نوازش کرد)
-(دست ات رو از روی سرش گرفت و روش بوسه ای گذاشت) با اینکه یکی دو روزه توی زندگیمی، ولی بهم ارامش میدی، باعث میشی لبخند بزنم. هیچکس بعده اون اتفاق لبخندمو ندیده، حتی لیا
+هی نکن😂 (پیشونی سونگمین رو بوسید) ولی مهم اینه من دیدم نه لیا👈👉
-حسودی میکنی که بهم نزدیکه؟!
+نکنم؟ همش نزدیکه دوست پسرم میشه
-کوچولو (اروم خندید)
+هه خندیدی 🥹😌
(در با شتاب باز شد) بادیگارد: ارباب ارباببببب زود باشین باید بریم گرفتنشش
-(از روی پای ا.ت سریع بلند شد) من باید برم
بدون اینکه منتظر جواب ا.ت باشه سریع رفت
+کیو گرفتن اخه🥺

ویو سونگمین

اره درسته، من بعد اون همه سال کسی که دوستمو کشت رو پیدا کردم، جوری زجرش بدم که التماس کنه بکشمش

بادیگارد: ارباب رسیدیم
- بریم رفتن داخل
(اون مرد=)
=آه میدونستم کار توعه حرو*مزاده
-اماده باش عوضی، جوری عذابت بدم که التماس کنی زودتر بکشمت
(رفت سمته میزی که کلی وسایل شکنجه روش بود و دست کش دستش کرد)
=میخوای چیکار کنی حرو*میییییییییی (داد)
-قتل... پوزخند زد و چکش رو گرفت
مرد به صندلی با طناب بسته بود
=برو عقبببببببب ( عربده)
سونگمین چکش رو بالا برد و زد، ناحیه های دردناک رو شکوند، استخون های پاش، استخون های دستش، و در اخر زد توی فکش.
=ب.. بسه خ.. خواهش م.. میکن.. م (اروم)
-چیه درد داره؟
=آ.. آر..ه
-پس درد بکش حرو*مزاده
چکش رو بالا برد و زد فرق سر مرده و روش بنزین ریخت و کبریت رو روشن کردو انداخت روش
=بسهههه جیغغغغغغغغغغغغ...
-جنازشو تیکه تیکه کنین
بادیگارد: چ.. چشم ارباب
-چرا لکنت داری (جدی و سرد حرف میزد)
بادیگارد: اخه ه..هیچوقت اینجوری ندیده بودمتون
-کسی که به فردی که دوست دارم آسیب بزنه عاقبتش همینه
بادیگارد: ب..بله ارباب
-هوم حالا نعشش رو از اینجا ببرین نمیخوام ببینمش
بادیگاردها: چشم ارباب

سونگمین دستکش هاشو در اورد و پرت کرد اونور و سوار ماشین شدو حرکت کرد سمته بار...
#چند_پارتی
#سونگمین
دیدگاه ها (۳)

چانمین» پارت۴#چندپارتی_چانمین#درخواستی+خوب میشی بیب اروم د...

آمده ام که پارت بزارم🙄عزیزانی که دارن فیک میخونن، من برای آی...

ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃپارت۷*ویو لیااه دختره ج*دهاصلا قرار بود خاله منو زنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط