صبح شد باید بپاخیزی عزیزم ٬ صبح بخیر

صبح شد باید بپاخیزی عزیزم ٬ صبح بخیر
با وفای ساده ی خلوت گزینم ٬ صبح بخیر
من دلم تَنگِ دو دریاست٬ پس دو چشمت باز کن
این چنین خصمانه منشین در کمینم٬ صبح بخیر
غصه فردا و فرداهای دیگر را مخور
ای غریبْ افتاده ی تنهانشینم ٬ صبح بخیر
در شب یلدای چشمانت چه آتشها به پاست
ای نگاهت تکیه گاه آتشینم ٬صبح بخیر
اشک های بی کسی را از دو چشمت پاک کن
ای پناه اولین و آخرینم٬ صبح بخیر
بیت بیت این غزل هایم فدای چشم تو
آه ای همخانه ی شعرآفرینم٬ صبح بخیر
غصه ها را از دلت بیرون کن و برپا بزن
با تو هستم،آشنایم ٬ بهترینم ٬ صبح بخیر
دیدگاه ها (۱)

دیر شد باید بخوابی نازنینم شب به خیربا وفای ساده ی خلوت گزین...

دیر شد باید بخوابی نازنینم شب به خیربا وفای ساده ی خلوت گزین...

دیر شد باید بخوابی نازنینم شب به خیربا وفای ساده ی خلوت گزین...

دیر شد باید بخوابی نازنینم شب به خیربا وفای ساده ی خلوت گزین...

دیر شد باید بخوابی نازنینم شب به خیربا وفای ساده ی خلوت گزین...

دیر شد باید بخوابی نازنینم شب به خیربا وفای ساده ی خلوت گزین...

دیر شد باید بخوابی نازنینم شب به خیربا وفای ساده ی خلوت گزین...

دیر شد باید بخوابی نازنینم شب به خیربا وفای ساده ی خلوت گزین...

دیر شد باید بخوابی نازنینم شب به خیربا وفای ساده ی خلوت گزین...

دیر شد باید بخوابی نازنینم شب به خیربا وفاے ساده‌ے خلوت‌گزین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط