وقتی که سید غلامعلی، از زادگاهش سلماس، عازم جبهه بود؛
وقتی که سید غلامعلی، از زادگاهش سلماس، عازم جبهه بود؛
مادرش گوشه ای از محوطه ی ساختمان بسیج، غلامعلی رو به سینه اش فشرد و زیر چادر مشکیش درِ گوشِ غلامعلی چند جمله ی کوتاه زمزمه کرد که فقط غلامعلی و چند تا از نزدیکا اون رو شنیدند:
" پسرم!
تو رو مثل علی اکبر امام حسین (ع) به میدان می فرستم، مثل علی اکبر (ع) با دشمن جنگ کنید.
شهید بشوید ولی اسیر نه! "
روزنوشت: یادمان باشد؛ بودند کسانی که بر خاک افتادند،
تا بر خاک نیافتیم …
مادرش گوشه ای از محوطه ی ساختمان بسیج، غلامعلی رو به سینه اش فشرد و زیر چادر مشکیش درِ گوشِ غلامعلی چند جمله ی کوتاه زمزمه کرد که فقط غلامعلی و چند تا از نزدیکا اون رو شنیدند:
" پسرم!
تو رو مثل علی اکبر امام حسین (ع) به میدان می فرستم، مثل علی اکبر (ع) با دشمن جنگ کنید.
شهید بشوید ولی اسیر نه! "
روزنوشت: یادمان باشد؛ بودند کسانی که بر خاک افتادند،
تا بر خاک نیافتیم …
- ۷۹۷
- ۲۲ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط