هرکسی خواست به این دغدغه عادت بکند
هرکسی خواست به این دغدغه عادت بکند
حق ندارد که از این وضع شکایت بکند
خواه ناخواه سراغ همه را می گیرد
تا زبان های جهان را پر لکنت بکند
عشق،بااین که پر ازلذت وبی قانونی ست
نشنیدیم به والله خیانت بکند!
گاه چون کودک شری ست که حاضر نشده
شوق یک فرفره را با همه قسمت بکند
گاه پیری ست که بدجور حواسش پرت است
یک نفر باید از این پیر حمایت بکند
عشق،بیماری مسری ست و من می ترسم
با همین شعر به روح تو سرایت بکند
چاره ای نیست بجز مرگ،شنیدی ای عشق؟
تا مرا آخرش از دست تو راحت بکند
امید صباغ نو
از کتاب خودزنی
حق ندارد که از این وضع شکایت بکند
خواه ناخواه سراغ همه را می گیرد
تا زبان های جهان را پر لکنت بکند
عشق،بااین که پر ازلذت وبی قانونی ست
نشنیدیم به والله خیانت بکند!
گاه چون کودک شری ست که حاضر نشده
شوق یک فرفره را با همه قسمت بکند
گاه پیری ست که بدجور حواسش پرت است
یک نفر باید از این پیر حمایت بکند
عشق،بیماری مسری ست و من می ترسم
با همین شعر به روح تو سرایت بکند
چاره ای نیست بجز مرگ،شنیدی ای عشق؟
تا مرا آخرش از دست تو راحت بکند
امید صباغ نو
از کتاب خودزنی
- ۱.۶k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط