√خواهرم

√خواهرم
باحجاب رفتن از خانه بیرون...بدان در حال ثوابی تا برگردی√...میدانستی
*هر روز یک ثواب*
زاهدی مهمان بود، در وقت طعام، کمتر از آن خورد که در توان او بود و وقت نماز، بيش از آن به جا آورد که عادت او بود، تا صلاحيت خود را پيش همه ثابت كند. وقتی به خانه آمد خواست تا غذایی بخورد. پسر باهوش او گفت: پدر مگر در مهمانی غذا نخوردی؟ گفت: آنجا چيزی نخوردم که بکار آيد. پسر گفت: نماز را هم قضا کن که چيزی نخواندي که بکار آيد....صلوات
دیدگاه ها (۱)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :حال تکلیف او در عالم بر...

حکایت نماز قضازاهدی مهمان پادشاه شد، چون به طعام بنشستند کمت...

داستان آموزنده

بااحترام وتشکرفراوان تقدیم به #آقامجیدگل(آریا)حکایت مـرد زاه...

.:فرازی دلنشین از فرمایشاتمرحوم آیت‌الله حاج آقامجتبی تهرانی...

📚 احکام نموداری مبطلات روزه۱. اگر ارتکاب مبطلات روزه از روی ...

آخرین خبر : در محضر بزرگان/ توصیه آیت الله بهجت برای درمان ح...

تفسیر قرآن

#_شاهنامه #۱۱۶ #بهرامپادشاهی بهرام شصت‌وسه سال بود . بهرام ب...

متن طولانی ولی قابل تامل👌 کسی به فکر گل ها نیستکسی به فکر ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط