بَسے مَستے دَر آن چَشمِ سیاه اَست

بَسے مَستے دَر آن چَشمِ سیاه اَست

مَرا صَد آفَرین دَر هَر نِگاه اَست

تَبے اَز بوسہ ےِ گَرمِ تُو دارَم

بَر این تَب آتَشِ لَب ها گُواه اَست





🍃 •°•💞 💞 •°•🍃
دیدگاه ها (۲)

می‌برد هوش از سرم طره‌ی تاب‌دار تودوباره زنده می‌کند بوسه ی ...

حضرت یار

آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

بغلم ڪردے و گفتے ڪه دلم غم دارد باورت هست ڪه این عشق تو را ڪ...

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

غمِ تو هرگز سرد نمى‌شود؛ همچون شعله‌اى که در جانِ زمان زنده ...

از چشمم هرگز نیفتد خنده ی گیرای توتا ابد من ساکنم در کوچه ی ...

عاشقانه های شبنم

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

در دوره پهلوی، هیچ رئیس کاروانی جرأت نمی‌کرد نام مرا برای حج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط