نوشتم درد دلهایم ،همه گفتند عالے بود
نوشتم درد دلهایم ،همه گفتند عالے بود
ندانستند ڪہ درمانے ،براے زخم ڪارے بود
نوشتم درد دلهایم، شبیه شعر بر دفتر
ندانستند ڪہ هر شعرم، برایم یادگارے بود
نوشتم درد دلهایم، همه خواندند اما حیف
ندانستند ڪہ سوز من، همه ازغمگسارے بود
نوشتم درد دلهایم ،همه گفتند شاعر شد
ندانستند ڪہ دلتنگے، دلیل بیقرارے بود
نوشتم درد دلهایم ،گهے شاد و گهے غمگین
ندانستند ڪہ این خنده، فقط چهره نگارے بود
نوشتم درد دلهایم ،زدست روزگار بد
ندانستند ڪہ اشک چشم ،برایم برد بارے بود
نوشتم درد دلہایم ،به شبهاڪنج یک خلوت
لقب سنگ صبورم داد،عجب شب زنده دارے بود...
ندانستند ڪہ درمانے ،براے زخم ڪارے بود
نوشتم درد دلهایم، شبیه شعر بر دفتر
ندانستند ڪہ هر شعرم، برایم یادگارے بود
نوشتم درد دلهایم، همه خواندند اما حیف
ندانستند ڪہ سوز من، همه ازغمگسارے بود
نوشتم درد دلهایم ،همه گفتند شاعر شد
ندانستند ڪہ دلتنگے، دلیل بیقرارے بود
نوشتم درد دلهایم ،گهے شاد و گهے غمگین
ندانستند ڪہ این خنده، فقط چهره نگارے بود
نوشتم درد دلهایم ،زدست روزگار بد
ندانستند ڪہ اشک چشم ،برایم برد بارے بود
نوشتم درد دلہایم ،به شبهاڪنج یک خلوت
لقب سنگ صبورم داد،عجب شب زنده دارے بود...
- ۱.۵k
- ۱۹ خرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط