{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در #عملیات_والفجر_هشت با حمید رضا آشنا شدم. مردی جذاب، شو

در #عملیات_والفجر_هشت با حمید رضا آشنا شدم. مردی جذاب، شوخ طبع و شجاع بود.
مدتی بود که حمید رضا دنبال #ذره_بین می گشت. در چند روز مرخصی هم نتوانسته بود پیدا کند. یک بار که چادرمان آتش گرفت، همه وسایل از جمله دوربین های مان سوخت. ذره بین دوربین های سوخته را با اجازه برداشت. متوجه شدم با ذره بین لانه #مورچه ها را نگاه می کند و آیات #سوره_نمل را می خواند و گریه می کند.

یک روز بغلش کردم و بوسیدم. گفتم: اگر شهید شدی شفاعتم می کنی؟ گفت: حتما. وقتی از هم جدا شدیم، خیلی از او دور نشده بودم که صدای گلوله ای آمد. بر گشتم. حمید رضا پر کشیده بود.
#شهید_حمید_رضا_جعفر_زاده #سیره_اعتقادی_شهدا #توحید_و_اخلاص_بندگی

راوی: حمید شفیعی #کتاب_رندان_جرعه_نوش ؛ خاطرات حمید شفیعی، نویسنده و راوی: حمید شفیعی، تدوین گر: محمد دانشی، ناشر: سماء قلم، نوبت چاپ: اول- ۱۳۸۴؛ صفحه 153-154.

✂ ️برش ها - پایگاه جامع سیره شهدای جهان اسلام
https://eitaa.com/boreshha
🌍 http://www.boreshha.ir/
دیدگاه ها (۱)

احمد یک عمر با دعا و نماز زندگی کرده بود؛ آن هم در دوره فساد...

محمود فرمانده گردانی بود که با نیروهایش #همدل بود. حتی وقتی ...

مادرم به شدت مریض شده بود. خیلی هم انسان با خدایی بود. برای ...

وقتی #هور_العظیم بودیم ،خواب دیده بودم محمد حسین شهید می شود...

اندر احوالات حکومت #پهلوی (1): «روزی به یکی از سر گروهبان ه...

در #عملیات_والفجر_یک ، در سنگر نیروهای اطلاعات دعایی از امام...

اکبر نسبت به #ازدواج جوانان آماده ازدواج مجرد خیلی اهتمام دا...

#ذکر_روز_دوشنبه •┈┈••✾❀🍃🥀🍃❀✾••┈┈•#عارفان_مجاهد #مدافع_حرم#شه...

لحظه ای که مادر شهید، عکسی که نباید ببیند را اتفاقی در گوشی ...

🍃مسئولیت‌پذیری با تعهد حداکثری#سبک_زندگی#شهید‌مدافع‌حرم‌مهدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط