{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرم به شدت مریض شده بود. خیلی هم انسان با خدایی بود. بر

مادرم به شدت مریض شده بود. خیلی هم انسان با خدایی بود. برای تشییع جنازه اش پنج هزار نفر آمده بودند. خیلی برای شفایش دعا کردم. نه تنها من، خیلی ها دعا می کردند. هر چه از امام رضا (ع) خواستم حالش بدتر می شد. با خودم گفتم: نکند مادرم گناه کبیره ای کرده که دعاها در حقش اثر نمی کند.

یک شب امام رضا (ع) را در صحن گوهر شاد دیدم که بالای تختی نشسته بود. با گلایه گفتم: آقا! چرا مادرم را #شفا ندادی؟ گفت: بیا بالا. رفتم کنارش. گفت: تو شفای مادرت را می خواستی یا شفاعتش را؟ یک لحظه ماندم چه بگویم. تا آخر قضیه را گرفتم.

گفتم: نه شفاعتش را می خواهم. اشاره کرد به مادرم که در صحن بین دو زن نشسته بود، فرمود: برو مادرت را ببین. دیدم مادرم بین دو خانم نشسته بود. یکی #حضرت_زهرا (س) بود و دیگری #حضرت_مریم . گفت: این دو نفر مرا شفاعتم کردند.

بهم گفت: به بچه ها بگویید برایم گریه نکنند. چیزی هم برایم نفرستند، من این قدر وضعم خوب است که نمی دانم آن خیرات را چه کارشان کنم.
دیگر راحت شدم. راحت راحت.
#شهید_عباس_کردانی #عنایات_و_کرامات #دیدار_در_عالم_رؤیا

راوی: مسعود اویسی به نقل از شهید عباس کردانی #کتاب_عباس_برادرم ؛ خاطرات و یادداشت های شهید مدافع حرم عباس کَردانی. نویسنده: حمید داود ابادی. نشر شهید کاظمی. نوبت چاپ: اول-1396. صفحه 16-18.

✂ ️برش ها - پایگاه جامع سیره شهدای جهان اسلام
https://eitaa.com/boreshha
🌍 http://www.boreshha.ir/
دیدگاه ها (۱)

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

P²³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

🦢 پارت سی‌وسوم | آخرین حسابصبح روز بعد، همه‌چیز تغییر کرده ب...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

+ماکان نصیری؟- حاضر☝️+ماکان جان بخون...- خانم اجازه؟ چشم...م...

با هم رفته بوددیم زیارت #امام_رضا (ع). محسن محو تماشای امام ...

فرازی از وصیت نامه شهید عباس کردانی:آنانکه از روی بی بصیرتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط