شِکوِه ها از دلبر نامهربان داریم ما

شِکوِه ها از دلبر نامهربان داریم ما
بر دل از هجران او آتشفشان داریم ما
حال ما داند هر آنکس دل رُبایش بی وفاست
کز چه صد غمنامه در اشک روان داریم ما
ریخت بر جان و دلم آوار بی مِهری او
زیر این ویرانه ها ؛ آه و فغان داریم ما
هر چه می کوشد مرا کتمان کند، بی فایده است
روی دل زخمی عمیق از او نشان داریم ما
بس که ناموزون و ناکوک است ساز همدلی
در بهاران هم نوای "شدخزان " داریم ما
ناامید از خویشتن در سنگلاخ زندگی
دست و دل محض دعا بر آسمان داریم
بس که بر زخمم نمک پاشیده دست روزگار
صد نمکدان شورِ دل، در شعر جان داریم ما
دیدگاه ها (۱)

آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود...

شِکوِه ها از دلبر نامهربان داریم مابر دل از هجران او آتشفشان...

معصومعلی مسکینی

شوم و تا دست سمت پیشانی‌ام برد، زن‌عمو اعتراض کرد :«سِر نمی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط