{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ب ات :دخترممممممم(داد)

ب ات :دخترممممممم(داد)
ات:جونم بابا
ب ات:بیا اتاق کارم
ات: باشه بابا
ب ات :دخترم باید بخاطر شرکت با یه مرد ازدواج کنی
ات :بابا بگو داری شوخی میکنی(بغض و خنده ی عصبی)
ب ات:تو قیافیه من شوخی میبینی (پوکر)


ادامه چند دیقه دیگه👋
دیدگاه ها (۰)

فیک تهیونگ

رمان تو خود منی

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

گل خونی پارت 47تهیونگ وارد شود جیمین با سرعت رفت پیشش # به ج...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

موضوع=وقتی دخترشونیم و از اول دوستمون نداشتن و ما بیماری قلب...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

مربی موتور سوار

part ³*تکون دادن سر به نشونه تایید+خوبهداشت میرفت که با حرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط