{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
دستش که به آب خورد
یاد وصیت پدرش افتاد
"کنارش بمان مظلوم تر از او نیست"
چنان سراسیمه بازگشت
که دستهایش را جا گذاشت...
#یاابوالفضل_العباس❤
دیدگاه ها (۱)

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p48دستش روی دستگیره موند.«ممکنه دفعه‌ی بع...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.2 (روایت از زبان ن...

پارت ۲۶ — تصمیم دربارصبح روز بعد، فرمانی از قصر به عمارت مین...

عشقی حقیقی

وقتی...(پارت سوم)

(debt (part 2

سناریو

Enemys Embrsce [ part ادامه 40]

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑥ترجیح دادم از لباسایِ قدیمیِ خودم بپوشم چون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط