سالهاست که زن بودن را فراموش کرده ایم.سالهاست دیگر همسران
سالهاست که زن بودن را فراموش کرده ایم.سالهاست دیگر همسران و مادران دلسوزی نیستیم.در عوض راننده های خوبی شده ایم.حسابداران خبره،مامور خریدان زرنگ،مدیران توانمند،باربران قوی،استراتژیت های باهوش،اما دیگر خودمان نیستم.ما گم شدیم.چه کسی مارا به دنیای مردان کشاند؟شانه هایمان،بازوانمان و زانوهایمان هنوز زنانه اند.هنوز برای مرد شدن ساخته نشده اند.و افسوس که به مرد بودنمان افتخار میکنیم.از یادمان رفته زن بودن اوج غرور است.صبرمان،عواطفمان.هنرمان ارزشمند تر از هر آنچه است که به دست آوردیم.دلم برای نوه هایمان میسوزد.چه کسی میخواهد به دخترانمان مادر بودن را بیاموزد؟میدانید خانه از مادران خالی شده است؟و مردان چه لذتی میبرند از این گم شدن؟از این خالی شدن خانه؟دیگر دغدغه خرج و برج را ندارند.نگران خرید و دیر رسیدن بچه ها ،آینده خانواده...به لطف مرد شدن ما آنها فرصت زیادی برای راحت زندگی کردن پیدا کرده اند .نکنه آدرس را خودشان اشتباه داده اند؟ما خیلی نزدیک به خدا بودیم.همه شاهد بودند بهشت زیر پایمان بود.ولی حالا؟دلم برای زن بودنمان تنگ شده!!!
- ۱.۱k
- ۱۰ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط