#تو_مطعلق_به_منی
#تو_مطعلق_به_منی
پارت_35
رفتم پایین با چیزی که دیدم....رنگ از رخساره بردم....اون داداش یونگی بود داشتن یه چیزهایی میگفتن که نمیشنیدم بعد از چند دقایقی دیدم برادر یونگی پا شد داد زد سر چا اوون هی و رفت دیگه جدی داشتم شاخ در میآوردم همینطوری که هنگ بودم دستی رو شونم نشست با دیدنش خواستم مثل قبل با دلو جرعت حرف بزنم اما باد کارش افتادم دستشو از رو شونم جدا کردم و فاصله گرفتم که گفت
~تو لباس خدمتکاری جذاب تر میشی
+...
~ولی بدون لباس جذاب تری
+اوه ببین درسته الان حقیرم ولی...نمیزارم زیاد حرف بزنی ببتد دره گاله رو.
با تموم شدن حرفم زود رفتم درسته ترسیدم ولی خب نمیشه در برابرش ضعیف باشم...
ویو یونگی
از اون روز به بعد دارم به این فکر میکنم...ات چطور دلش اومد با من این کارد کنه من همه جوره پشتش بودم...کنارش بودم اما اون رفت ... خودش خواست اینجوری شم
_منشی"داد"
منشی: بله اتفاقی افتاده؟
_امشب یه مهمونی دست و پا میدی یه دختر هم برا من جور میکنی
منشی: چچییی
_در اون مهمونی چا اوون هی هم دعوت میکنی زیر همه کارت های دعوت بنویس که باید با پارتنر بیان.
منشی:چشم فقط این مهمونی برا چه زمانیه؟
_فردا شب
منشی:یکم زود نیست؟
_ازت نظر میخوام بد بخت؟
منشی:معذرت میخوام
و اتاق رو ترک میکنه
آره ات خانوم میفهمی ترک کردن من چه عواقبی داره.
#اد_هوپی
ببخشید بابت دیر شدن
هر چی دله تنگتون میخواد بگین مجازه
پارت_35
رفتم پایین با چیزی که دیدم....رنگ از رخساره بردم....اون داداش یونگی بود داشتن یه چیزهایی میگفتن که نمیشنیدم بعد از چند دقایقی دیدم برادر یونگی پا شد داد زد سر چا اوون هی و رفت دیگه جدی داشتم شاخ در میآوردم همینطوری که هنگ بودم دستی رو شونم نشست با دیدنش خواستم مثل قبل با دلو جرعت حرف بزنم اما باد کارش افتادم دستشو از رو شونم جدا کردم و فاصله گرفتم که گفت
~تو لباس خدمتکاری جذاب تر میشی
+...
~ولی بدون لباس جذاب تری
+اوه ببین درسته الان حقیرم ولی...نمیزارم زیاد حرف بزنی ببتد دره گاله رو.
با تموم شدن حرفم زود رفتم درسته ترسیدم ولی خب نمیشه در برابرش ضعیف باشم...
ویو یونگی
از اون روز به بعد دارم به این فکر میکنم...ات چطور دلش اومد با من این کارد کنه من همه جوره پشتش بودم...کنارش بودم اما اون رفت ... خودش خواست اینجوری شم
_منشی"داد"
منشی: بله اتفاقی افتاده؟
_امشب یه مهمونی دست و پا میدی یه دختر هم برا من جور میکنی
منشی: چچییی
_در اون مهمونی چا اوون هی هم دعوت میکنی زیر همه کارت های دعوت بنویس که باید با پارتنر بیان.
منشی:چشم فقط این مهمونی برا چه زمانیه؟
_فردا شب
منشی:یکم زود نیست؟
_ازت نظر میخوام بد بخت؟
منشی:معذرت میخوام
و اتاق رو ترک میکنه
آره ات خانوم میفهمی ترک کردن من چه عواقبی داره.
#اد_هوپی
ببخشید بابت دیر شدن
هر چی دله تنگتون میخواد بگین مجازه
- ۴.۷k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط