من ترســم از گـــرگ‌ها نیست

من ترســم از گـــرگ‌ها نیست
مـی دانم ڪارشان دریـــــدن است
اما با ماهیت «روبــــاه‌ها» چہ ڪنم
وقتـی مدام لبــــاس عوض می ‌ڪنند ..!
#دریدن #ماهیت_روباه
دیدگاه ها (۱)

#حکایت_قدیمی روباه عاشق خری شده بود که هر روز کنار رودخانه آ...

نمی‌دانم با تو چه کرده‌ام که این‌گونه به تو وابسته‌ام… فقط م...

شعر میخـوانم که دلتنگی فراموشـم شودگر چه می دانم دوای دوری‌ا...

گاهی روزگار سخت می‌گذره مخصوصاً وقتی به‌عنوان یه دختر، بیشتر...

سناریو🎀وقتی همیشه لباسای گشاد می پوشیم اونا فکر میکردن ما چا...

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می‌کندزندگی یا مرگ، بعد از ما چه...

«لباس تاریخی به درد امروز نمی‌خوره!» واقعاً؟ پس چرا وقتی یک ...

🎥 عاشقان زندگی در اروپا ببینن🔸️ اونایی که مدام از بهشتِ زندگ...

#داستانک‹‹ حلاج گرگ بودم! ››حلاجی از شهر برای کار حلاجی به د...

«گاهی هم این‌گونه می‌شوم…نه دردی در تن دارم که فریاد بزنم، ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط