{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه زود دیر می شود

چه زود دیر می شود
در باز شد
بر پا
برجا...
درس اول :
بابا آب داد...
ما سیراب شدیم
بابا نان داد...
ما سیر شدیم
اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند...
در سبد مهربانی شان.
و کوکب خانوم چقدر مهمان نواز بود.
و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند...
کوچه پس کوچه های کودکی را ،
به سرعت طی کردیم و در زندگی گم شدیم
همه زیبایی ها رنگ باخت
و در زمانه ی سنگ و سیمان ،
قلب هایمان یخ زد.
نگاهمان سرد شد،
و دستانمان خسته،
دیگر باران با ترانه نمی بارد
و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم،
زرد شدیم، پژمردیم
و خشکزار زندگیمان،
تشنه آب شد ...
سال هاست وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم
جز رد پایی
از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم
و در ذهنمان جز همهمه زنگ تفریح صدایی نیست.
و امروز چقدر دلتنگ آن روز هاییم.
و هرگز نفهمیدیم چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم.
M
دیدگاه ها (۴)

بارالهارحمتی برجان بکنمرگ مارامرگ باایمان بکنماگنهکاریم وتوب...

سکوت گورستان رامیشنوی؟دنیا ارزش دل شکستن را ندارد ... میرسد ...

"گاهی دلـــــم میگیره ازسخنانی که در شـأنــــــــم نیست...گا...

ﺗﻮ ﺷﻨﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﮔﻔﺖ : ﺑﻤﺎﻥ، ﺍﯾﺴﺖ، ﻧﺮﻭ ... ؟ﺑﺨﺪﺍ ﻭﻗﺖ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯿ...

چه زود دیر می شود در باز شد بر پا برجا... درس اول : بابا آب ...

چه زود دیر می شود!در باز شد... برپا !... بر جا !درس اول : با...

چه زود دیر می شود!در باز شد... برپا !... بر جا !درس اول : با...

چه زود دیر می شود!در باز شد... برپا !... بر جا !درس اول : با...

'چه زود دیر می شود !در باز شد ،بر پا ،بر جا ...درس اول :بابا...

چه زود دیر می شود! در باز شد...برپا !... بر جا !درس اول : با...

چه زود دیر می شود!در باز شد... برپا !... بر جا !درس اول : با...

چه زود دیر می شود !در باز شد ،بر پا ،بر جا ...درس اول :بابا ...

چه زود دیر می شود !در باز شد ،بر پا ،بر جا ...درس اول :بابا ...

چه زود دیر می شود !در باز شد ،بر پا ،بر جا ...درس اول :بابا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط