{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه زود دیر می شود

چه زود دیر می شود
در باز شد
بر پا
برجا...
درس اول :
بابا آب داد...
ما سیراب شدیم
بابا نان داد...
ما سیر شدیم
اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند...
در سبد مهربانی شان.
و کوکب خانوم چقدر مهمان نواز بود.
و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند...
کوچه پس کوچه های کودکی را ،
به سرعت طی کردیم و در زندگی گم شدیم
همه زیبایی ها رنگ باخت
و در زمانه ی سنگ و سیمان ،
قلب هایمان یخ زد.
نگاهمان سرد شد،
و دستانمان خسته،
دیگر باران با ترانه نمی بارد
و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم،
زرد شدیم، پژمردیم
و خشکزار زندگیمان،
تشنه آب شد ...
سال هاست وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم
جز رد پایی
از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم
و در ذهنمان جز همهمه زنگ تفریح صدایی نیست.
و امروز چقدر دلتنگ آن روز هاییم.
و هرگز نفهمیدیم چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم.
M
دیدگاه ها (۷)

چه زود دیر می شود در باز شد بر پا برجا... درس اول : بابا آب ...

چه زود دیر می شود!در باز شد... برپا !... بر جا !درس اول : با...

چه زود دیر می شود!در باز شد... برپا !... بر جا !درس اول : با...

چه زود دیر می شود!در باز شد... برپا !... بر جا !درس اول : با...

'چه زود دیر می شود !در باز شد ،بر پا ،بر جا ...درس اول :بابا...

چه زود دیر می شود! در باز شد...برپا !... بر جا !درس اول : با...

چه زود دیر می شود!در باز شد... برپا !... بر جا !درس اول : با...

چه زود دیر می شود !در باز شد ،بر پا ،بر جا ...درس اول :بابا ...

چه زود دیر می شود !در باز شد ،بر پا ،بر جا ...درس اول :بابا ...

چه زود دیر می شود !در باز شد ،بر پا ،بر جا ...درس اول :بابا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط