{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسفند مثل آن کسی می ماند که زود و تند از کنارت رد می شود

اسفند مثل آن کسی می ماند که زود و تند از کنارت رد می شود و تو به اندازه ی خیره ماندن چندثانیه ای به چشمانش مجالی نداری از تو عبور می کند و تمام درها را می بندد، تا دری دگر باز شود و روشنی کوچه های بی چراغ باشد. به اندازه فاصله گذر غروب تا شب همانقدر کوتاه شاید هم دوست داشتنی. اسفند همانند جرقه حادثه ای می ماند میان دوره ای بی رکود تا یادت بیاندازد تا پایان راه چیزی نمانده است، سردی سانحه را باید رها کرد تا گرمی شروع دوباره را چشید.
شاید هم اسفند مثل آن معلمی می ماند که به شاگردانش اخطار می دهد برای هیچ اشتباهی دیر نیست، گاهی باید از اول سطر و بی هیچ عذر و بهانه ای دوباره نوشت.
دیدگاه ها (۱)

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

بزرگسالی این شکلیه که شاید غمگین نباشی ولی دیگه خیلی‌ام خوشح...

last part

🚑⚓️ اولین آمبولانس دریایی منطقه، اینجا و به دست مهندسان ایرا...

پارت ۱۵ — چیزی بیشتر از یک آشناییصبح روز بعد، کاروان هنوز اج...

میبخشی پارت ۳

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۷ | «نامه‌ای که هرگز خواند...

🦢 پارت سوم | ساقدوش‌هاسه روز تا عروسی مانده بود.خانه پر از ر...

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

پارت هجدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط