ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

هم خونه جدیدم (۶)

کوک: تو چه ادم اشغالی هستی

ته: خیل خب امضا نکن منم زنگ میزنم، و یه چیز دیگه که به خانوادت مربوطه

کوک: به اونا کاری نداشته باش عوضیی

ته: خب امضاش کن

کوک: تا چند سال

ته: تا وقتی که من میگم

کوک: تو این وقتی که برده تو ام باهام چیکار میکنی؟

ته: هر کاری که دوست دارم و هر کاری که میخام برده یعنی همین

بغض
کوک: ب باشه

ته: افرین پسر حرف گوش کن

کوک:
بعد امضا برگه رو بر داشت و منم خشکم زد تا اینکه با حس دستاش تو موهام به خودم امدم

ته: خب بیبی من باید برم سرکارام تو هم از خونه جم نمی خوری فهمیدی؟

کوک: اره

ته: و فکر فرار هم به سرت بهتره نزنه

ته:
لباسمو عوض کردم و رفتم بیرون بعد چند دقیقه تو محل کارم بودم

چند ساعت بعد

ته:
حوصلم سر رفته بود و کلا حواسم به کوک نبود
الان بهتره میتونم ببینمش با ون دور بینایی که تو خونه گذاشتم راحت میتونم ببینمش

کوک:
خستهم و همه بدنمم درد میکنه رفتم تو اتاق و خابیدم

ته:
با این طرز راه رفتن معلومه هنوزم درد داره

شب

کوک:
با صدای در بیدار شدم صدای پاش به سمت اتاق بود، خودمو زیر پتو قایم کردم

ته:
رفتم سمت اتاق تا ببینم چیکار میکنه
درو باز کردم رفتم داخل

ته:کوک؟

کوک:....

ته: میدونم بیداری بلند شو

کوک: چیه

ته: چرا جواب نمیدی

کوک: حال ندارم

ته: بلند شو بیا بیرون سریع

کوک: انگار یادت نیست چیکار باهام کردی اشغال (داد)

ته: سر من داد میزنی؟

کوک:
اینو گفت و اومد سمتم منم خودمو تو تخت جم کردم اومد و کنار تخت وایساد

ته: که یاد گرفتی داد یزنی اره

ته:
میدونستم ترسیده خواستم بغلش کنم که بیشتر جم شد بغلش کردم و از اتاق اوردمش بیرون روی مبل گذاشتمش گوشمو از جیبم بیرون غذا سفارش دادم

چند دقیقه بعد
صدای زنگ

ته:
صدای زنگ اومد و رفتم سفارشو گرفتم رفتم تو اشپزخونه حواسمم به کوک بود از وقتی که از اوتاق آوردمش بیرون خودشو یه گوشه ی مبل جم کرده بود اصلنم حرف نمیزنه دیگه کلافه شدم ازین سکوت با داد گفتم

ته: چه مرگته چرا لال مونی گرفتی هااا

ته:
وقتی داد زدم از جاش پرید خیلی ترسوندمش لعنت بهم پس اروم گفتم

ته:چرا حرف نمیزنی هوم

کوک: چ ی بگم

ته: نمیدونم ولش کن بیا شام

کوک: ب باشه

بعد شام

کوک:
ته با یه لیوان اب اومد سمتم

ته: اینو بخور

کوک: چ چرا

ته: برای دردت خوبه

کوک: م من درد ندارم

ته: اره معلومه با این راه رفتنت بخور

کوک:
لیوانو گرفتم و اون قرصو خوردم

ته: فردا کار داریم پس...

ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سر حرفم بودم و پارت گذاشتم گفتم از همه یه پارت میزارم اگه گوشیم شارژ نگه داره
اینم پارت هم خونه جدیدم بفرما جرر خوردم

بوس بای 😘🎀💞🍒🍓
دیدگاه ها (۳)

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

اجبار به بد بختی پارت ۳

اتاق هفتمپارت اولوقتی پامون گذاشتیم توی خونه یه حس عجیبی داش...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

ادامه پارت ۸= ولیییییی.....دارم براتون .....وقتی کوک فهمید ....

پارت۵

شاگرد لوس من

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

ادامه پارت (۱۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط