{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام رمان : زمان کوتاه بود و ما از عشق دم زدیم

نام رمان : زمان کوتاه بود و ما از عشق دم زدیم
ادامه پارت دو
سر ساعت چهار و نیم که کامل آماده بودم صدای در اتاقم اومد . در رو باز کردم شیوا بود ( همون دختری که دیروز اومده بود استقبالم) گفت : آماده اید؟؟
گفتم : آره میتونیم بریم
از هتل بیرون رفتیم و دوباره سوار همون ماشین مشکی رنگ شدیم.
یکم بخاطره اینکه دیر برسیم استرس داشتم و هی نفس عمیق می‌کشیدم
انگار شیوا دلیل استرسمو فهمید که گفت : نگران نباشید تا اونجا یه ربع بیشتر راه نیست .
سری تکون دادم . الان که به این فک میکردم قرار اعضا رو ببینم قلبم یکم تند میزد و استرس داشتم.
ولی این قاعده کلی همه چیز تو دنیاست
زمانی که از صمیم قلب میخواستم برم کره و اعضا رو از نزدیک ببینم و هر شب بدون استثنا خوابشون میدیدم نشد برم اما الان که بیخیال شده بودم دارم میرم پیششون.
به جلوی ساختمون بلند رسیدیم. شیوا پیاده شد و در رو برام باز کرد .
به جلوی ساختمون بلند رسیدیم. شیوا پیاده شد و در رو برام باز کرد .
داشتم نزدیک میشدم !
دکمه آسانسور رو فشار دادم . قراداد از شیوا گرفتم و بهش گفتم : نمی‌خواد دیگه بیای
گفت: مطمئنید خانوم ؟؟؟
گفتم : آره ، اگه کاری داشتم( دستمو که گوشی توش بود بالا بردم) بهت زنگ میزنم
گفت: خیلی خب اگه شما اینطور میخواید چشم ! فقط میدونید کجا باید برید درسته؟
خیلی جدی گفتم : آره طبقه ۸ سومین اتاق از سمت راست که محل استراحت بی تی اس قبل از مصاحبه تلویزیونی شونه و فقط ۳۰ دقیقه فرصت دارم . تا الان ۲۰ بار اینا رو شنیدم
گفت: پس من تنهاتون می‌ذارم
کمی خم شد و بعد رفت همون لحظه آسانسور رسید ، سوار شدمو دکمه ۸ رو فشار دادم . با هر طبقه ای که آسانسور بالا می‌رفت ضربان قلب منم بالاتر می رفت .
در آسانسور که باز شد قلبم ریخت.
چطور میخواستم با این هیجان راضیشون کنم باید بخودم میومدم!
از آسانسور پیاده شدم به سمت اتاق سوم از سمت راست حرکت کردم
داشتم نزدیک میشدم !
به هدفم ... به دیدن کسایی که روزی همه زندگیم بودن ...به آینده ای که بنظرم خیلی درخشان میومد
پایان پارت دوم
دیدگاه ها (۲)

رمان : آیدل من پارت :«2»ویو «ا/ت»با حرفی که آقای جانگ زد داش...

پارت ۱۹ (هنوز توی فلش بگ‌ تهکوکه)«نمیخوای بشینی پسرکم؟؟»«حتم...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

پدر خوانده فصل دو

(دلداده) رسیدم به خونه یونا از ماشین پیاده شدم و رفتم در زدم...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

هتل ۴۰۴ p.3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط