نمی دانم چرا ، اما به قدری دوستت دارم

نمی دانم چرا ، اما به قدری دوستت دارم

که از بیچارگی گاهی به حال خویش می گریم

#فاضل_نظری
#عاشقانه_ها
دیدگاه ها (۲)

گاهی‌سکوت‌می‌کنم،‌چون‌می‌دانم‌هیچ‌کس‌حالِ‌درونم‌را‌نمی‌فهمد.

گاهی‌سکوت‌می‌کنم،‌چون‌می‌دانم‌هیچ‌کس‌حالِ‌درونم‌را‌نمی‌فهمد.

چه شد در من نمی دانمفقط دیدم پریشانمفقط یک لحظه فهمیدمکه خیل...

تا صبح بیدارم ، چرا ؟ چون دوستت دارمآرام می بارم ، چرا ؟ چون...

با هم دکلمه ای گوش کنید

‌دوستتدارمدوستتدارم آنقدرڪہ حتے فرصت نمی‌ڪنم بہ تو ابرازڪنمڪ...

*_+کاش تو هم منو اون‌قدری که من دوستت دارم، دوس داشتی… - مگه...

گاهی‌سکوت‌می‌کرد،‌چون‌می‌دانست‌هیچ‌کس‌حالِ‌درونش‌را‌نمی‌فهمد...

نمی‌دانم از چه می‌گریزم؛از آدم‌ها، از خویشتن، یا از آن غریبه...

سختی ولی سنجیدنت را دوست دارمفلسفه ای ، فهمیدنت را دوست دارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط